پایان شب سیه، اگر هم بلافاصله سفید نباشه لااقل خاکستری روشنه!

خب اینهم از انتخابات و نتیجه ش که به خوبی و خوشی تموم شد و رفت. تبریک می گم به همه کسانی که به روحانی رای دادن (از جمله خودم) و امیدوارم طعم این پیروزی تا آخر به همین شیرینی بمونه و هیچ وقت از انتخابمون پشیمون نشیم.

راستش دروغ چرا؟! شما که غریبه نیستین. من تا دو روز مونده به انتخابات تصمیم نداشتم رای بدم. نه اینکه خواسته باشم قهر کنم یا بگم من با زیر بنای نظام مشکل دارم و رای دادن من تائیدی برای کل نظامه و این دلایلی که از این و اون می شنویم. با این دلایل به کل مخالفم. چون اعتقاد دارم اگر هیچ کس هم رای نده، هیچ وقت اینها نمیان بگن: وای خدا مرگم بده، هیچ کس به ما رای نداد! پس معلومه مردم ما رو دوست ندارن! بیاین همه با هم جل و پلاسمون رو جمع کنیم، از حکومت دست بکشیم و بریم!!! شما فکر می کنین با قهر کردن و رای ندادن ما اینها همچین کاری می کنن؟ به نظر من که صد سال هم بگذره چنین اتفاقی نمی افته. می گن گور بابای مردم که ما رو قبول دارن یا نه! فعلا که زور ما زیاده و همه جای این مملکت هم ریشه دووندیم. هر کی هم ناراحته، به جهنم!! تا حالا کدوم دیکتاتوری رو دیدین که مقبولیتش بین ملت براش اهمیت داشته باشه؟ و در صورت عدم مقبولیت خودش راهشو بکشه و بره؟!

من نمی خواستم رای بدم، فقط چون ناامید و دلسرد بودم. چون هنوز جای سوزش قبلی خوب نشده بود! چون فکر می کردم وقتی قراره رای من رو نخونن، بعد هم توی تلویزیون ملت رو نشون بدن که اومدن مشت به دهن استکبار بزنن و با رهبری تجدید میثاق کنن! بعد هم هر کسی رو خودشون می خوان از صندوق در بیارن، حداقل بذار من رای نداده باشم که کمتر دردم بیاد. بذار یک کم کمتر خیط بشم و احساس سرخوردگی بهم دست بده! اما وقتی دیدم کسانی که از من با سواد تر و با شعور ترن، کسانی که دانش سیاسی شون از من خیلی بیشتره و من قبولشون دارم همه تصمیم دارن که رای بدن، وقتی دلایلشون رو برای رای دادن خوندم و شنیدم، تصمیمم عوض شد و در آخرین دقایق رای گیری با مانتوی بنفشم رفتم حوزه نزدیک خونه مون و رای دادم :) رای دادم که به قول فرجام من رو ببینند حتی اگر نمی شمرند!  و خیلی هم از کاری که کردم خوشحالم.

اما برای کسانی هم که می گن تداوم این نظام با رای شما هشت سال دیگه هم تضمین شد، می خوام بگم که حقیقتش رو بخواین من اصلا نمی خوام این نظام یک شبه و یک دفعه ای عوض بشه. من نمی خوام دوباره انقلاب بشه، من با زیر و رو شدن همه مملکت از بالا تا پایین مخالفم. درسته که با اصل ولایت فقیه و دیکتاتوری به این شکلی که هست مخالفم اما معتقدم هیچ وقت انقلاب کردن نمی تونه مشکلات ما رو حل کنه و ما رو به دموکراسی برسونه. به انقلاب اعتقاد ندارم، چون نمی خوام اشتباه سی سال پیش پدرامون رو تکرار کنم. چند تا انقلاب دیگه باید دور و برمون اتفاق بیفته تا بفهمیم نتیجه هیچ انقلابی هیچ وقت دموکراسی نخواهد بود؟ فقط یک گروه دیکتاتور جاشون رو به یک گروه دیکتاتور دیگه می دن. دوباره اعدام و خفه کردن مخالفین و از بین بردن همه نشانه های حکومت قبلی از سران دولت گرفته تا عکس روی اسکناس و اسم خیابون ها! و اینهمه تغییر غیر از هزینه گزاف و کلی نابسامانی و آشوب هیچ نتیجه دیگه ای نداره. اما اصلاحات قدم به قدم می تونه ما رو تا حدودی به خواسته هامون نزدیک کنه، اگر جو مملکت امن و پر نشاط و سالم بمونه، اگر اوضاع اقتصادی مردم رو به بهبود باشه و هر روز توی مملکت یه بحران و آشوبی درست نشه، اگر رابطه مون با کشورهای دیگه خوب باشه و هر روز تحریم و فشار نداشته باشیم، کم کم اوضاع بهتر می شه و شاید یه روزی بچه های ما بتونن توی یک کشور دموکرات و یک محیط سالم و آزاد زندگی کنن. تصور کنین بعد از 8 سال سازندگی زمان رفسنجانی و هشت سال دوره آرامش زمان خاتمی واقعا هشت سال موسوی رئیس جمهور شده بود. فکر کنین اوضاع چقدر با الان فرق می کرد. به جای هشت سال حرکت نزولی، هشت سال حرکت رو به جلو و پیشرفت داشتیم توی همه زمینه ها. حالا فکر کنین 3 تا دیگه از این هشت سال ها بیاد و بره، چقدر همه چی می تونه بهتر باشه. مگه ترکیه چند ساله به اینجا رسد؟ مگه مالزی در عرض چند سال مالزی شد؟!! چرا ما نتونیم؟ چرا حتما باید انقلاب کنیم؟ چرا باید همه چیز رو از بیخ و بن زیر و رو کنیم و سالها هزینه و تاوان اینهمه تحول رو بدیم و بعد هم تازه آیا اوضاع اونی که می خوایم بشه یا تازه دوباره برسیم سر خونه اول یا شاید هم یه جایی بدتر از اون؟ چرا باید یک چیزی رو خراب کنیم و از اول بسازیمش؟ نمی شه همینی رو که هست کم کم و سر صبر و با درایت اصلاح کنیم تا چیزی که می خوایم بشه؟

خلاصه که من خوشحالم. از اینکه شمرده شدم خوشحالم، از اینکه برنده شدم خوشحالم، از خوشحالی هموطنانم خوشحالم، از جو نشاطی که توی مملکت اینجاد شده خوشحالم، از اینکه مردم بعد از اونهمه خمودگی و کسلی و خستگی، بعد از اونهمه رخوت و ناامیدی یک کم شاد و امیدوار شدن خوشحالم. از اینکه بعد از مدتها پدرم رو شاد می بینم خوشحالم. باور می کنین چهار سال بود ندیده بودم پدرم اینطوری بخنده و درباره آینده با امید و نشاط حرف بزنه. من خوشحالم و امیدوارم این خوشحالی برای همه مون با دوام و برقرار بمونه.

 

پ.ن: امیدوارم قالیباف همچنان شهردار تهران باقی بمونه. خدائیش اگر رئیس جمهور خوبی نمی شد، اما شهردار خوبی بود. موافقین؟

پ.ن 2: سرم خیلی شلوغه. قول میدم زودتر بیام و از کامیار براتون بگم که تازگی سه ماهه شده و دیگه ثانیه ای وقت خالی برای مادرش نمیذاره!

پ . ن 3: این روزها بچه ها هم تحت تاثیر حال و هوا و جو سیاسی خونه بودن و حسابی تحلیل گر شدن برای خودشون! غزل دیروز می گه: مامان حالا که روحانی رئیس جمبول شد، همه چیز ارزون شد یا نه؟!!!

/ 7 نظر / 21 بازدید
آبان دخت

خب ... من عاشق اين سبك و سياق زندگي ات شدم :) من خودم ، به هيچ كس بچه دوم را توصيه نمي كنم كه هيچ ، نهي از منكر و شايد اخم و تَخم هم كنم ! ولي اين حس و حال شيرينت ، حالم را خوش كرد راموناي عزيز . از توصيه هاي خوشدلانه اي كه به صحرا كردي ، پايم به اينجا باز شد و خواندنت خوشحالم كرد . دردانه ها را ببوس .

گل مریم

وای من هم خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم. هورررااااا. به امید روزای بهتر واسه خودمون و بچه هامون و همه مردم. بوس به لپتون و بچه های خوشگلتون خانوم

گل مریم

قربونت برم. نترس نترس. ما مستحق همه این خوشحالیا هستیم :*

چه جالبه استدلالت،اگه کاندید منتخب شما از صندوق دربیاد انتخابات سالم و درسته واگر مخالف شما باشه میگین رأیتون شمرده نشده و هرکسی روکه خواستن سرکار آوردن.این چیزی که میگین عین دیکتاتوری هست.من دوره ی قبل به احمدی نژاد رای ندادم این دوره هم به رو حانی رای ندادم ولی به نظر مردم کشورم احترام میذارم وخوشحالم

ساره

مبارکتون باشه و نووووش جانتون [چشمک]

آبان آذر

اسلام یران داشت از بین میرفت. من هم خوشحالم که امیدواری بهمون برگشت و سایه شوم جنگ و تجزیه از سرمون رفع شد. .. قدم نورسیده خوشگلت مبارک. چه اسم قشنگی هم براش انتخاب کردین..

مهربانو

چه عنوان جالبی داشت پستت عزیزم .. واقعا" اگر سفید نباشه امیدوارم حداقل خاکستری باشه [بغل]