بچه های این دوره و زمونه

پدر خوانده تبهکاران قاتل

غزل با پارسا (پسر خاله ش) مشغول بازی اند.

غزل: مامان می شه کامیار هم تو بازی مون باشه؟

من: آره، فقط بغلش نکنین.

پارسا به غزل: مثلا ما داشتیم از کنار یک قبرستون رد می شدیم که این بچه یتیم رو کنار قبرستون دیدیم!

غزل: آره مثلا پدر و مادرش مرده بودن، ما اونو فرزند خونده خودمون کردیم!

پارسا: نه مثلا ما دو تا تبهکار، پدر و مادر این بچه رو کشته بودیم!!

من: تعجبسوال

کامیار:هیپنوتیزم

 

به همه جوانبش هم فکر کرده بچه!

اومدم می بینم پارسا و غزل سر کامپیوترن. نگاه می کنم به مانیتور می بینم پارسا توی گوگل داره تایپ می کنه: "دانلود بازی دخترانه کمهجم! برای کامپیوتر" می گم دارین چیکار میکنین؟ پارسا می گه: غزل دلش بازی دخترونه می خواد، منهم روی کامپیوترم فقط بازی های پسرونه دارم، می خوام براش دانلود کنم. برای این هم زدم کم حجم که زود دانلود شه!

 

یک کودک خسته از درس و تحصیل

رفتیم جشن شکوفه ها، مدرسه غزل. بعد از جشن، گفتن کلاس اولی ها فردا نیان مدرسه چون جشن و کلاس بندی بچه های بزرگتره، کلاس اولی ها از پس فردا بیان. غزل خوشحال و خندون می گه: آآآآخ جون! مامان فردا تعطیلم، تو خونه بخور و بخواب!!

 

/ 5 نظر / 31 بازدید
آفرین

[خنده][خنده][خنده][مغرور]

Doost

cheghadr doonyae ghashangi daran bacheha. arezoo mikonam hashie shad va salamat dar kenar ham bashid azizam

سالسا

ماشالا.... حالا فكر كن كاميار زير دست اين دو تا جي ميشه!!!!!!![نیشخند]

هانیه

سلام خیلی وب خوبی داری ازمطالبت لذت بردم امیدوارم موفق باشی وبم سربزنی دوست دارم بوس بای یادت نره هاااااااااااااااااا زودی بیا