عجيب ولی واقعی!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠ 

این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم توی همین ایران خودمون اتفاق افتاده. باور کنین!

هفته پیش من و ممولم با خواهر خانومی و شوهر گرامی شون و پارسا کوچولو٬ یک سفر کوچولو و ۳-۴ روزه رفتیم کیش. حقیقتش من صرف نظر از اینکه کلا سفر رفتن رو دوست دارم٬ از سفر به این جزیره یک جور دیگه لذت می برم. به خاطر آرامش و سکوتش. هوای تمیزش و از همه مهمتر ساحل قشنگ و آروم و آبی ش. خلاصه. بار و بندیلمون رو جمع کردیم و رفتیم. ساعت تقریبا ۹ صبح بود که رسیدیم و بعد از اینکه یک کمی خستگی مون در رفت٬ من و خواهر خانومی راه افتادیم که بریم دریا. من هم دوربین عکاسی مون رو برداشتم که لب ساحل از پارسا عکس بگیریم. حالا بماند که موقع ورود به پلاژ خانوم ها٬ دوربین رو ازمون گرفتن و امانت  نگه داشتن تا ما برگردیم و در واقع بردن این دوربین هیچ خاصیتی به حال ما نداشت! موقع برگشتن سوار یکی از همین تاکسی های کورونای معمولی جزیره شدیم و رفتیم خونه. بعد از ظهر که باز خواستیم بریم بیرون٬ هر چی گشتیم دوربین رو پیدا نکردیم. ای بابا! من خودم دوربین رو از خانوم مسئول پلاژ تحویل گرفتم و مطمئنم که با خودم آوردمش. پس چی شد این دوربین؟ آب شده بود و رفته بود توی زمین فرو. طبق سابقه خرابی که من داشتم! همگی معتقد بودن که حتما موقع برگشتن توی تاکسی دوربین رو جا گذاشتم. من هم شروع کردم به غصه خوردن و حرص خوردن از دست خودم. دوربینش آنچنان هم قیمتی نبود. از همین سایبرشات های سونی. اما خیلی کار ما رو تا الان راه انداخته بود و توی کلی از سفرها و مهمونی ها خاطره هامون رو سیو کرده بود. بعد هم من کلا آدمی نیستم که به خاطر از دست دادن مادیات مدت طولانی و زیاد غصه بخورم. اولش یک کم ناراحت می شم اما زود یادم می ره و دیگه بهش فکر هم نمی کنم. مثلا اگر ممول یک چیزی رو گم کنه یا مثلا تصادف کنه و به ماشین خسارتی بخوره٬ فوری بهش می گم: غصه نخوری ها! خودتو ناراحت نکنی ها! ماشین مال تصادف کردنه. و واقعا هم عقیده همینه و خودم هم دیگه بهش فکر نمی کنم. اما اگر سهل انگاری خودم باعث افتادن یک اتفاقی بشه و به چیزی که مال هردو مونه ضرری برسه٬ خیلی از دست خودم حرص می خورم و همه ش خودم رو سرزنش می کنم.

خلاصه. اون روز هم حال من طوری بود که مسافرتم داشت کوفتم می شد! از خونه اومدیم بیرون و گفتیم ببینیم می تونیم بریم مرکز اون آژانس و سراغ دوربین رو بگیریم. هرچند که به نظر خودمون هم بعید می اومد پیدا بشه.

توی کیش تمام تاکسی های آژانس (غیر از تاکسی های خطی که رنگشون زرده) وابسته به ۴-۵ تا مرکز تاکسیرانی هستند با اسامی مختلف که اسم و آرم و مشخصات مرکز به علاوه شماره شناسایی هر ماشین روی در تاکسی ها نوشته شده. من و خواهر خانومی هم که مسلما یادمون نبود ماشینی که سوارش شدیم چه اسم و شماره ای روش نوشته شده. فقط یادمون بود که رنگ لوگوش آبی بوده.

ممول هم رفت به تمام تاکسی هایی که لوگوی آبی دارن گفت که به مرکزشون بی سیم بزنن و بپرسن دوربین توی هیچ ماشینی جا مونده یا نه. اما خودمون هم می دونستیم که داریم سعی بیخودی می کنیم. توی ایران بعیده که چیزی گم بشه و پیدا بشه! اگر هم آدم با وجدانی پیداش بکنه٬ این مملکت انقدر نظم و قانون نداره که بتونن به دست صاحبش برسوننش.

اما برخلاف پیش بینی ما٬ دوربین پیدا شد. یک مسافر روی صندلی یک تاکسی پیداش کرده بود و داده بود به راننده و اون هم به مرکز تحویلش داده بود و ما هم در کمتر از ۲۴ ساعت از زمان گم شدن دوربین رفتیم  و از مرکز تحویلش گرفتیم. جالب اینکه رنگ لوگوی اون تاکسی زرد بود!!

من بیچاره هم یک شام به خاطر پیدا شدن دوربین به بقیه دادم تا دیگه تربیت بشم و حواسم رو جمع کنم. و اینجوری بود که مسافرتی که می رفت به زهرمار تبدیل بشه! به یک خاطره خوب و به یاد ماندنی دیگه تبدیل شد.


کلمات کلیدی: