حسنی٬ نرگس٬ انوشه انصاری.
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٩ 

در این چند روز که من نبودم٬ چند استراتژیک مهم اتفاق افتاد که براتون می گم.

اول از همه اینکه سریال نرگس به مبارکی و میمنت تموم شد. انقدر پشت سر این سریال و بازیگر های طفل معصومش حرف زدین و مسخره شون کردین و به کارگردان بیچاره تیکه انداختین که آخر سر بهشون بر خورد و ۱۰ قسمت آخر سریال رو یکی کردن و به قول معروف سر و تهش رو هم آوردن. حالا خوب شد؟ حالا راحت شدین؟‌همینو می خواستین؟ آخه من نمی دونم شما مگه خدای نکرده بخیلین؟ چشم ندارین ببینین یک عده آدم خسته از سر کار اومده٬ شب ها بشینن و یک کمی بخندن و تفریح کنن تا حالشون یک کم جا بیاد؟ نمونه ش همین توی خونه ما. شب به شب سر ساعت مقرر همه خانواده ما از ریز و درشت و زن و مرد جلوی تلویزیون جمع می شدن تا نرگس ببینن. از لحظه شروع سریال٬ آقایون برادرها و آقای پدر شروع می کردن به سوتی گرفتن. یکی این می گفت٬ یکی اون و تا آخر سریال انقدر حرف می زدن و ما از دستشون می خندیدیم که تقریبا هیچی از مکالمه های داستان دستگیرمون نمی شد. اما خوب٬ خوبی سریال های ایرانی یکیش هم اینه که اگر اصلا سریال رو نگاه هم نکنی٬ کاملا در جریان همه چیز قرار می گیری! به هر حال انقدر گفتین و گفتین تا سریال رو جمعش کردن و ما دیگه وسیله تفریح و خنده نداریم. اما خوب ماه رمضون نزدیکه و چیزی که زیاده سریال های آبکی بعد از افطار. خلاصه که این صدا و سیما مردم رو بدون تفریح و خنده نمی ذاره.

جدا من نمی دونم این کارگردانهای صدا و سیما مردم رو چی فرض می کنن؟ نه٬ واقعا؟! در مورد تمام سوتی ها و ایرادهای کل سریال اصلا صحبت نمی کنم. وگرنه باید ۴ ساعتی بنویسم. فقط همین قسمت آخر. کارگردان در ۷۵ قسمت آی کیوی مردم رو در حد قارچ محسوب می کنه و تمام اتفاقات سریال رو با جزئیات کامل و با شرح و بسط و تفضیلات به مردم نشون می ده٬ اونهم چند بار و از زبون شخصیت های مختلف داستان٬ که یک وقت نکنه خدای نکرده کسی اشتباه متوجه بشه٬ اما توی قسمت آخر یک دفعه تصمیم می گیره به شعور مخاطب احترام بگذاره و نتیجه گیری و تصمیم گیری در مورد پایان تمام اتفاقات فیلم رو به عهده خود تماشاگر  بگذاره!! و سریال رو به سبک این فیلم سینمایی های هنری- جشنواره ای تموم کنه!!

شاید بعضی از هنرپیشه های سریال به نسبت خوب بازی کردن٬ اما متاسفانه بازی خوب هنرپیشه بدون داشتن داستان صحیح٬ منطقی و درست و بدون کارگردانی قوی٬ اصلا برای خوب از آب دراومدن یک سریال کافی نیست. یکی از ایرادهای بارز فیلمنامه این سریال٬ به غیر از نداشتن منطق و جور در نیومدن با عقل٬ روایت اشتباه وقایع بود. یک داستان خوب (کتاب٬ فیلم٬سریال و یا هرجور داستان دیگه) نباید طوری روایت بشه که مخاطب داستان اطلاعاتش بیشتر از قهرمان اصلی داستان باشه. یعنی اگر قهرمان داستان از اتفاقی بی خبره٬ اون اتفاق نباید برای مخاطب رو بشه٬ در غیر این صورت٬ مخاطب از ماجرا خبردار می شه و از دست قهرمان داستان حرص می خوره که چرا چیزی به این روشنی رو نمی فهمه و این می شه که احساس می کنه شخصیت های داستان خنگ و کودن اند. نکته ای که نویسنده های این سریال به طور کل ازش بی خبر بودن یا دوست داشتن ندیده اش بگیرن!

این از این!

و اما استراتژی دومی که اتفاق افتاد٬ رفتن خانم انوشه انصاری به فضا و ایستگاه فضایی بین المللی بود.

نمی دونم چی می شه در مورد این خانم گفت. شخصا به شدت بهش حسودیم می شه! نه به خاطر پولدار بودنش یا فضا رفتنش یا خیلی موقعیت های دیگه که داره.( وگرنه من که بارها و بارها برام موقعیت فضا نوردی پیش اومده. لازم هم نبوده اینهمه پول بدم٬ روسیه ازم خواسته بود به عنوان عضو افتخاری همراهیشون کنم تا از اطلاعاتم استفاده کنن! من خودم نخواستم برم. آخه می دونین یک کمی ترس از ارتفاع دارم!!) بهش حسودیم می شه به خاطر اراده ش٬ به خاطر اینکه اینقدر خودش رو باور داره و انجام چنین کاری رو در خودش دیده٬ به خاطر اینکه حاضر شده بهای چنین بزرگ و زیادی رو برای رسیدن به آرزوش بپردازه. واقعا بهش تبریک می گم. برام مهم نیست که این خانم ایرانی و مسلمون و ... هست یانه. برام مهم اینه که یک زنه. یک زن معمولی. نه خیلی دانشمند٬ نه خیلی مهم. همین که توی این دنیای مردونه تونسته فقط با قابلیتهای خودش و نه هیچ امداد غیبی و کمک پدر و شوهر و ارث و میراث٬ به چنین جایی برسه به نظر من خیلی ارزشمنده. این صدا و سیما هم که باز شروع کردن به استفاده ابزاری به نفع خودشون. «یک زن مسلمان ایرانی توانست به فضا سفر کند و ایران را سربلند و سرفراز کند و ...» و هزار تا شعار دیگه. شما برای این زن مسلمان ایرانی چیکار کردین تا حالا؟ همین زن مسلمان ایرانی یک قرون از پول همین سفرش رو توی ایران به دست نیاورده. هیچ حمایتی از طرف کشور خودش ندیده. وگرنه ول نمی کرد بره. همین آدم اگر از شما برای سفرش کمکی می خواست٬ عمرا هیچ جور کمک و حمایتی حاضر بودین بهش بدین؟ اگر موقع رفتن٬ توی مصاحبه می گفت٬ من از ایرانی بودنم خیری ندیدم٬ مملکتم هیچ وقت هیچ نفعی برای من نداشته٬ بازهم انقدر صبح تا شب در موردش حرف می زدین؟ عمرا!!

و اما نکته ای که در مورد این خانم و سفرش کمتر مورد توجه قرار گرفته٬ شوهر خانم انصاری (آقای حمید انصاری) یه. اینکه یک مرد٬ اونهم ایرانی! انقدر دموکرات باشه و انقدر به علایق زنش اهمیت بده٬ واقعا جای تامل داره. همین که بهش نگفته: «واااا! می خوای بری فضا چه کنی؟ زن ضعیفه و چه به این کارها! می خوای اینهمه پولو ورداری حروم کنی که چی؟ آرزو داری که داشته باش. یه مشت بزن رو دلت! بشین سر زندگیت! اگر هم قراره کسی بره٬ خودم می رم.»  یا خیلی که دیگه روشنفکر و فهمیده باشه بگه « باشه٬ پس با هم می ریم!»

آقا٬ نخندین٬ واقعیته. چند تا مرد رو می شناسین که بدون هیچ حسادت و دعوا و کتک کاری اجازه می دن زنشون بره فضا؟ اونهم با دو تا مرد اجنبی؟!! چند تا مرد رو می شناسین که از اینکه زنشون انقدر معروف و مطرح بشه و تمام دنیا باهاش مصاحبه کنن و درموردش بحث کنن٬ خوششون میاد؟ اونهم بدون اینکه هیچ اسمی٬ هیچ تصویری٬ هیچ خبری از خود آقاهه جایی باشه؟ واقعا که عجیب تر و جالب تر و تحسین برانگیزتر از رفتن یک زن مسلمان ایرانی به فضا٬ اجازه دادن یک شوهر مسلمان ایرانی٬ برای چنین کاریه!!

خوب٬ حالا تا هفته دیگه که من برمی گردم٬ هیچ استراتژیکی نباشه٬ هیچ کس هم فضا نره تا من بیام.


کلمات کلیدی: