سفرنامه
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٢ 

هفته پیش به اتفاق ممولم و برادر بزرگه یک مسافرت کوتاه و خیلی خیلی عالی رفتیم که فرصت نکردم اینجا در موردش بنویسم. اما چون سفر خیلی خاطره انگیزی بود و یک عالمه هم نکات مثبت آموزشی داشت!، امروز با یک هفته تاخیر براتون تعریف می کنم.

بعد از شهر رشت، یک جاده هست که میره به طرف زیبا کنار. حتما اسمش رو شنیدین. مرکز همایشهای صدا و سیما هم اونجاست. یکی از اون جاهای قشنگ استان گیلانه. نرسیده به مرکز همایشها ، تقریبا همون اوایل جاده زیباکنار، یک هتل کوچیک و جمع و جوری هست به اسم هتل پوریا. تابلوی خیلی بزرگ یا محوطه ورودی آنچنانی ای نداره که خیلی جلب توجه کنه. حتی ممکنه از جلوش رد بشین و اصلا نبینیدش. دقیقا اتفاقی که برای ما افتاد ما دنبال یک ویلا یا سوئیت خوب می گشتیم که اجاره کنیم و چند شب رو اونجا بگذرونیم. تا حالا هم این طرفها نیومده بودیم و به توصیه چند تا از دوستهامون می خواستیم تست کنیم و ببینیم این زیباکنار چه جور جاییه. از چند نفر سراغ یک جای خوب برای موندن رو گرفتیم که یکیشون بهمون گفت به هتل پوریا هم یک سری بزنیم. ما هم یک مقدار راهی رو که رفته بودیم برگشتیم و رسیدیم به هتل پوریا. از بیرون هتل نمیشه حدس زد که توش چه جور جاییه. اما واقعا جای خوب و راحتی بود. یک هتل جمع و جور و تمیز که شاید خیلی لوکس و پرستاره! نبود، اما یک محیط خیلی گرم و صمیمی داشت که واقعا به دل می نشست. مدیر هتل آقایی بود به اسم آقای جوکار که با دخترش آنا هتل رو اداره می کردن. هر دوشون بسیار خونگرم، خوش برخورد و خوش اخلاق بودن و شاید نصف اینکه ما اینقدر از اونجا خوشمون اومد و بدون هیچ تردیدی برای سه شب اونجا اتاق گرفتیم به خاطر اخلاق خوب و صمیمی این پدر و دختر بود.

روز اول توی شهر رشت عروسی دعوت داشتیم. عروسی عمه پارسا. یعنی خواهر شوهر خواهر خانومی که حسابی هم خوش گذشت و جای همگی خالی بود.

روز دوم به پیشنهاد آقای جوکار رفتیم برای دیدار از قلعه رودخان. قلعه رودخان یک قلعه و دژ قدیمی در نزدیکی شهر فومنه. قدمت قلعه به حدودا ۲۰۰۰ سال پیش برمی گرده که در طول این سالها به خاطر موقعیت استراتژیکی که داشته مورد توجه خیلی ها قرار گرفته و بارها و بارها بازسازی شده و مورد استفاده قرار گرفته. از جمله حسن صباح که مدتی اونجا پنهان شده بوده و فدایی هاش رو تربیت می کرده. این قلعه بین کوه و جنگل محصور شده و همین باعث شده که دور از دسترس باشه. برای رسیدن به قلعه باید حدود ۵/۱-۱ ساعت کوهنوردی کنین. البته مقدار خیلی زیادی از راه سنگفرش شده و پله کارگذاشتن که خیلی کار رو راحت تر کرده. پیاده روی و پله نوردی تو دل جنگل و گوش دادن به صدای پرنده ها واقعا لذتبخش بود. مخصوصا که ما برای اینکه به گرما برنخوریم، ساعت ۵ صبح از هتل حرکت کردیم و موقع برگشتن به این نتیجه رسیدیم که چه کار خوبی کرده بودیم. چون اگر آفتاب در بیاد واقعا از کوه بالا رفتن سخت میشه. اما اون ساعت از روز هوا واقعا دلچسب و عالی بود.

قلعه بسیار دیدنی و قشنگ بود. برج و باروها، اتاقک های نگهبانی، انبارهای مهمات ... فقط مثل خیلی از آثار باستانی ایران یک ایراد بزرگ داشت. اینکه یک راهنما توی کل قلعه نبود تا برای بازدید کننده ها توضیح بده. فقط یک نفر دم در نشسته بود و بلیط می فروخت که اونهم اطلاعاتش از بازدید کننده ها کمتر بود و هرچی ازش می پرسیدیم می گفت برین از روی تابلوی دم در بخونین!

ولی واقعا ارزش دیدن رو داشت.

یک جای جالب دیگه هم که توی این سفر رفتیم و بهتون توصیه میکنم شما هم برین، یک رستوران یا درواقع یک کبابی بود که با همه کبابی هایی که تا حالا رفته بودم فرق داشت. بعد از زیباکنار، جاده کیاشهر، محله ای هست به نام بستک که یک قصابی معروف داره که همه محلی ها می شناسنش.این قصابی یک ابتکار خیلی جالبی زده که من جای دیگه ای ندیده بودم. میرید توی قصابی و از هر جای گوسفند که دوست داشته باشین هر مقدار گوشت که بخواین می خرین. بیرون مغازه یک میز هست که  روش تمام وسایل لازم برای تمیز  و خورد کردن گوشت موجوده. روی اون میز گوشت رو تمیز و خورد می کنین و با انجیر خشک و نمک و پیاز و ادویه مخلوط می کنین و به سیخ می زنین و بعد هم خودتون روی منقلی که اون کنار هست کباب می کنین و نوش جان می کنین. چند تا میز و صندلی و تخت هم برای نشستن هست و بقالی اون کنار هم ماست و سبزی و دوغ و نوشابه و نون بهتون میده.

 خیلی جالب بود، به ما که حسابی چسبید. کباب داغ با گوشت تازه، اونهم Hand maid! البته اگر بخواین، چند نفر هم اونجا هستند که توی آماده کردن گوشت یا کباب کردنش کمکتون می کنن و جالب اینکه هیچ پول اضافه ای هم نمی گیرن. یعنی شما فقظ پول گوشت رو مطابق با قیمت جاهای دیگه پرداخت می کنین.

اگر از اون آدمهای تیتیش مامانی هستین و هرجایی غذا نمی خورین و حتما باید همه چیز استریل باشه تا غذا بهتون بچسبه، اینجا رو بهتون توصیه نمی کنم، ولی در غیر این صورت به یکبار امتحانش می ارزه.

خلاصه که سفر کوتاه ولی خاطره انگیزی بود و به همه مون خیلی خوش گذشت. جای دوستان خالی.

تابستون و فصل سفرهای تابستونی هم داره تموم می شه. امیدوارم هرکی رفته بهش خوش گذشته باشه و هرکی هم قراره بره، با خوشی بره و به سلامت برگرده.

تا بعد ... 


کلمات کلیدی: