تولدم
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٢ 

فردا بیست و چهار ساله می شم. متاسفانه خیلی زودتر از اونی که انتظارشو داشتم دارم بزرگ می شم!

اما این چند روزه حسابی خوش به حالمه. هر روز از یک نفر کادو می گیرم. اونهم چه کادوهایی! چون روز تولدم شب چهلم مامان بزرگه، همه زودتر کادوهام رو دادن.

توی این ماه ما حسابی کادو بازی داشتیم. تولد من با خواهر خانومی و داداش کوچیکه، هر سه توی مرداد و نزدیک همدیگه ست. امسال که روز پدر و روز مادر هم توی مرداد بود. ما هم که دنبال بهانه ایم برای دور هم جمع شدن و کادو دادن و کادو گرفتن.

روز پدر همگی رفتیم خونه مامان خانومی اینها. من هم به افتخار مردهای خونه، یک کیک درست کرده بودم، دیدنی! مثلا پای میوه بود. اما خمیر زیرش انقدر سفت شده بود که اگر باهاش توی سر کسی میزدی، حتما طرف یک بلایی چیزی به سرش میومد! اما به زور خامه و زله و میوه یک کمی نرم و قابل خوردنش کرده بودم! بعد هم کادو بازی شروع شد. کادوی ماها به پدر خان. کادوی مامان خانومی به پدر خان و دوتا برادرها و آقایون دامادها (به مناسبت روز مرد!) بعد کادوی ماها به خواهر خانومی (به مناسبت تولدش). کادوی ماها به برادر کوچیکه (به مناسبت تولدش) و کادوی مامان خانومی و برادرها به من (به مناسبت تولدم)

کلی خندیدیم و حسابی به همه خوش گذشت. بعد هم به خرج پدر خان همگی شام رفتیم بیرون و خلاصه اون روز به قول معروف عیشمون کامل بود!

نمی دونم هنوز چند درصد مردم مثل ما هستند. اما می دونم که خیلی ها دیگه اهل دور هم جمع شدن با خانواده و با خانواده خوش گذروندن نیستن. توی خانواده هر کسی ساز خودش رو می زنه و هر کدوم از اعضا به تنهایی تفریحاتی برای خودشون دارن و این جور روابط کم کم کمرنگ شده. نمی دونم. شاید اگر بخوای روشنفکرانه و امروزی به قضیه نگاه کنی، روش اونها درست تر به نظر بیاد. اینکه هر کس مطابق سلیقه خودش تفریحات، سرگرمی ها و رفت و آمد هاش رو انتخاب کنه و کاری هم به کار خانواده نداشته باشه. اما من این جشن های کوچیک خانوادگی، این دور هم بودن و این لذت بردن از وجود هم رو با هیچ چیز عوض نمی کنم و امیدوارم این جمع کوچیک و گرم خانوادم، روز به روز گرم تر باشه و پابرجا. امیدوارم همه مثل من این شادی های کوچیک رو تجربه کنن و ازش لذت ببرن.


کلمات کلیدی: