پنهان
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢ 

جای همگی خالی. دیشب هوس کردیم بعد از چند وقت بریم سینما. نمی دونستیم بین فیلم های موجود و در حال اکران کدوم رو انتخاب کنیم. با خودمون گفتیم فیلم های ایرانی روی پرده که هیچ کدوم چنگی به دل نمی زنن٬ بریم یه فیلم خارجی ببینیم که مطمئن باشیم خوبه. رفتیم سینما فرهنگ و فیلم پنهان رو انتخاب کردیم. با توجه به اینکه هم معروف بود و اسمش رو زیاد شنیده بودیم و هم بازیگرای خوبی توش بازی می کردن. (مثلا ژولیت بینوش)

خواهر خانومی هم پارسا رو گذاشت پیش مامان خانومی و اومد. چشمتون روز بد نبینه. از اول تا آخر فیلم منتظر بودیم یه اتفاقی بیفته و فیلم شروع بشه! یک فیلم سر کاری و اعصاب خورد کن! با ریتم کند٬ بی نهایت کند و بدون هیچ هیجان و اتفاقی! تنها صحنه جالب و مهیج و تکان دهنده فیلم٬ خودکشی یکی از شخصیت های فیلم بود. (نمی گم کی که اگر خواستین فیلم رو ببینین٬ براتون تکراری نشه!) خلاصه که اگر شمایی که فیلم رو ندیدین چیزی از این فیلم فهمیدین٬ ما هم فهمیدیم! وقتی تیتراژ نهایی فیلم شروع شد٬ همه تماشاگرها هنوز تا چند دقیقه به پرده خیره شده بودن تا شاید در لحظه آخر اتفاقی بیفته و تکلیف اونها رو معلوم کنه! حالا یا این فیلم زیادی هنری و معنا گرا و سورئال بود و ما چون آدمهای عادی و بدون ذوق هنری هستیم هیچی دستگیرمون نشد٬ یا واقعا مدلش همینجوری بود. اگر کسی این فیلم رو دیده بگه که لااقل ما هم بدونیم.

به نظرم این فیلم رو فقط برای تربیت ما ساخته بودن تا ما باشیم فکر نکنیم هر چیز خارجی ای خوبه و کورکورانه تصمیم نگیریم! حیف دو ساعت که از خوابمون زدیم ...


کلمات کلیدی: