بچه دار شدن يا نشدن. مسئله اينست!
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤ 

این روزها سرم حسابی شلوغه. چند تا پروژه گرفتم که باید انجامشون بدم. توی این گرما برای هرکدومشون روزی چند بار باید از خونه برم بیرون و بیام. وقت سر خاروندن هم ندارم راست راستی.

از شما چه پنهون چند روزیه که یک چیزی هم حسابی فکرمو مشغول کرده. حقیقتش با ممول داریم سبک و سنگین می کنیم ببینیم بچه دار بشیم یا نه. می دونم که بچه دار شدن به این راحتی ها نیست و از همه لحاظ آمادگی می خواد. از یک طرف من هم در زمینه بچه دار شدن آدم سخت گیری هستم. دلم می خواد یک وقتی بچه دار بشم که اوضاع تا حد ممکن رو براه باشه و همه شرایط تا جایی که می شه آماده و محیا باشه. دلم نمی خواد از اونهایی باشم که الکی و بدون برنامه ریزی بچه دار می شن و بعدش سر کوچکترین مشکلی که بوجود میاد پشیمون می شن و به خودشون و بچه بیچاره لعنت می فرستن. دلم می خواد با تموم وجود بچه مو بخوام و از لحظه لحظه بزرگ شدنش لذت ببرم.

الان از لحاظ مالی موقعیتمون تا حدودی تثبیت شده و قابل قبوله. خودم و ممول هم که عاشق بچه کوچولو هستیم و از این نظر هم مشکلی نداریم. بزرگترین مشکلی که دارم آمادگی روحیه. نمی دونم اونقدر بزرگ و بالغ شدم که بتونم یک موجود دیگه رو به وجود بیارم و زیر بال و پر خودم بگیرمش یا نه؟ نمی دونم به مرحله ای رسیدم که غیر از خودم بتونم به کس دیگه ای هم فکر کنم و به خاطرش فداکاری و ازخودگذشتگی کنم یا نه؟ آیا اونقدر مستقل و کامل شدم که زندگی یک موجود دیگه هم بخواد به من وابسته باشه؟

می دونم که اگر تصمیم بگیرم مسئولیت سختی رو قبول کردم. می دونم که بعد از بچه دار شدن شرایطم با الان خیلی فرق می کنه. دیگه نمی تونم هرکاری دلم می خواد بکنم. نمی تونم هر وقت خواستم، هرجا خواستم برم مسافرت. هر موقع خواستم هرچی خواستم بخورم هرجا خواستم برم، هر موقع خواستم بخوابم. می دونم که این آزادی که الان داریم حسابی محدود می شه و نمی دونم که آمادگی این محدود شدن رو داریم یا نه؟!

تصمیم خیلی سختیه و بدیش هم شاید اینه که دیگه قابل برگشت نیست. دیگه نمی تونی هر موقع دیدی نمی تونی و از پسش بر نمیای، حرفتو پس بگیری!

خیلی تو فکرم. دو روزه که غذا از گلوم پایین نمی ره و شب ها تا صبح از نگرانی خوابم نمی بره.نمی دونم همه موقع بچه دار شدن همین فکرها رو می کنن و همین قدر دلواپسن یا من دارم زیادی سخت می گیرم؟!


کلمات کلیدی: