ما همه خوبيم
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۸ 

آی سوغاتی خورديم! آی چسبيد. جای همگی خالی.

امروز بعد از ۲۰ روز من و ممولم اومديم خونه! اين چند وقت که مامان اينها اومدن با مامان خانوم و مامان نی نی مشغول درست کردن و چيدن اتاق نی نی بوديم. هر شب می اومديم خونه٬ لباس عوض می کرديم٬ شب می خوابيديم و صبح دوباره می رفتيم. در نتيجه خونه مون الان تبديل به يک سبد لباس کثيف بزرگ شده! اما ديروز بالاخره کارها توم شد. انقدر اتاقش خوشگل شده که من دلم نمياد از اتاق بيام بيرون. هی می رم توی اتاق٬ يک کم قربون صدقه اتاق می رم٬ يک کم جای اسباب بازی ها رو عوض می کنم٬ بالش ها و کوسن ها رو جا به جا می کنم و ميام بيرون. اما باز هم دلم خنک نمی شه! الان ديگه همه آماده و محيا برای ورود نی نی هستيم. نی نی مون همه چيز داره غير از اسم!! هنوز پدر و مادر نی نی با هم سر اسمش به توافق نرسيدن. حتما منتظرن خود نی نی بياد و اسمشو انتخاب کنه!

فردا تاريخ دقيق اومدنش معلوم می شه. دل خاله ش که تموم شد از بس رفت و اومد اين لباسهای کوچولو و جورابهای يک بند انگشتی و کفش های سوت دار رو نگاه کرد و قربون صدقه شون رفت! اين خاله شدن هم عجب دنياييه ها!

تا دفعه بعد که وقت کنم و بيام خداحافظ.

همگی خوش باشين.


کلمات کلیدی: