کجا بودم؟
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥ 

ميدونم که کار بدی کردم که بی خبر يک دفعه غيبم زد. نگرانم شدين؟ (کيف ميده آدم بدونه براش نگران می شن!!)

ما دو هفته است که خونه مامان اينها کنگر خورديم و لنگر انداختيم! مامان خانومی و بابا خان به همراه برادر بزرگه رفتن مکه و ما اومديم مواظب برادر کوچيکه باشيم. مسافرا دوشنبه صبح ميان و حسابی سوغاتی خورونه!!

تا اينجای سال جديد که هم حسابی خوش گذشته و هم حسابی سرم شلوغ بوده. تا خاله شدنم هم ديگه چيزی نمونده.کمتر از  ماه. فقط اميدوارم نی نی صبر کنه تا مامان اينها برگردن و يک موقع هوس نکنه زودتر بياد.

خلاصه که نگران نباشين. همه چيز بر وفق مراده.

تا بعد.


کلمات کلیدی: