چهارشنبه سوری
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤ 

عجب شبی بود دیشب! شب حادثه و حماسه، شب خاک و خون، شب خنده و گریه، شب حال و حول!!

چهارشنبه سوری تون مبارک. خوش گذشت؟ چهارشنبه تون رو ترکوندین؟! همه عقده های نهفته و آشکارتون رو خالی کردین؟ همگش جون سالم به در بردین؟

به ما که خیلی خوش گذشت. یک چهارشنبه سوری بی خطر، مفید و حسابی خاطره انگیز رو پشت سر گذاشتیم.

حقیقتش ما دیروز از بعد از ظهر بالاخره بر تنبلی و بی وقتی خودمون غلبه کرده بودیم و با ممول خان داشتیم دستی به سر و روی خونه می کشیدیم. هنوز یک کمد رو هم مرتب نکرده بودیم که آقای برادر تلفن زد و گفت قراره امشب کجا بریم؟! شما مگه نگفتین همه با هم می ریم بیرون و چهارشنبه سوری بازی می کنیم؟ ما هم یادمون افتاد که بله، هفته پیش برای اینکه برادر خان با دوستهاش نره بیرون و خدای نکرده بلایی به سرشون نیارن، بهش قول داده بودیم که با خودمون ببریمش بیرون که هم بازی شو بکنه و چهارشنبه ش برگزار بشه و هم ما مواظب باشیم کار خطرناکی نکنه.

این بود که دست ار خونه تکونی کشیدیم و راهی شدیم. اول رفتیم خونه مامان اینها و جاتون خالی با اونها و خواهر خانم و شوهرش (همون مامان و بابای نی نی) رفتیم بیرون و یک شام توپ به خرج آقای پدر طفلکی خوردیم. بالاخره توی چهارشنبه سوری یکی باید سور بده دیگه! و البته کی بهتر از پدر گرامی؟!

بعد هم همگی با هم رفتیم خونه خاله جان قاشق زنی!

ممول و شوهر خواهر خانومی و آقایون برادر ها چادر مشکی سر کردن و با یکی یک کاسه و ملاقه رفتیم قاشق زنی و آجیل خوری و شب نشینی و آتیش بازی و زردی من از تو سرخی تو از من و انقدر از دست چادر سر کردن آقایون خندیدیم که دل درد گرفتیم.

خیلی خیلی جای همگی خالی. حسابی خوش گذشت.

بهتون توصیه می کنم سال دیگه امتحان کنین.

من هم برم به بقیه خونه تکونیم برسم.


کلمات کلیدی: