بوی ماه اسفند
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦ 

یادمه کوچیک که بودم، همیشه عاشق ماه اسفند بودم. به نظرم دوست داشتنی ترین ماه سال بود. همه چیز بوی عید می داد. خونه تکونی، امتحانهای ثلث دوم، پیک شادی، خریدهای عید، لباس نو، سبزه سبز کردن. یادمه که تمام زمستون رو در انتظار برای عید می گذروندیم و چه انتظار شیرینی هم بود. اما الان اومدن اسفند و نزدیک شدن آخر سال برابره با ترافیک های تموم نشدنی، شلوغی خیابونها از آدمهایی که برای خرید توی هر مغازه ای سرک می کشند، صف های طولانی بانکها، کارهایی که برای آخر سال توی شرکت سرت ریختن، ...

هیچ چیز حال و هوای قبل رو نداره. سفره هفت سین های آماده و پر از زلم زیمبو، سبزه های جور و واجور حاضری کنار خیابون، تخم مرغ رنگی های یک جور که توی کارخونه رنگ شده!

 حتی دیگه کسی برای عید انتظار هم نمی کشه. به نظرم میاد قدیم ها سال طولانی تر بود. ما هر سال کلی انتظار می کشیدیم تا عید برسه. اما الان انقدر زود می گذره و انقدر سال زود تموم می شه که کسی وقت نمی کنه برای عید دلتنگ بشه و انتظار بکشه. به قول مامان بزرگ عمر آدمها هم مثل همه چیزهای دیگه بی برکت شده. حیف...

امیدوارم در این یک ماه باقی مونده یک کمی کارهام سر و سامون بگیره و وقت کنم برای اومدن نوروز خوشحال بشم!
کلمات کلیدی: