انرژی هسته ای
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٤ 

مثل همیشه ساعت هفت و چهل دقیقه از در خونه میای بیرون که ساعت هشت برسی ایستگاه مترو، ماشین رو اونجا پارک کنی و بقیه راه رو با مترو بری تا ساعت هشت و نیم برسی شرکت. از خونه که میای بیرون می فهمی نزدیک های صبح برف اومده و نیم سانتی کف خیابون برف نشسته اما الان هوا صافه و برفها هم در حال آب شدن هستن. از شواهد معلومه که امروز روز پر ترافیکیه و به خاطر برف ماشین ها آروم حرکت می کنن.

ساعت هشت و نیم  شده و تو هنوز توی ماشین و توی ترافیکی. زنگ می زنی شرکت و با هزار خواهش و التماس یک ساعت مرخصی ساعتی می گیری و امیدواری تا نیم ساعت دیگه ترافیک باز بشه و تو به موقع به محل کارت برسی.

ساعت از نه گذشته و تو هنوز توی همون خیابون قبلی و توی ترافیکی! در واقع ترافیک نمی شه بهش گفت. همه ماشین ها پارک کردن و منتظرن. عصبانی و کلافه ای. نه پلیس راهنمایی هست نه هیچ نشانی از باز شدن راه. مجری رادیو میگه: به به! چه روز خوبی. امروز می خوای به همه لبخند بزنی؟ امروز می خوای با همه مهربون باشی؟!

ساعت نه و نیمه. هنوز همون خیابون و همون ترافیک. به خاطر نیم سانت برف، بیش از دو ساعته که توی ترافیکی. همه انقدر عصبانی ان که هیچ عکس العملی نمی تونن نشون بدن. مجری رادیو می گه: انرژی هسته ای، حق مسلم تمام مردم ایرانه. ما تا این حق رو نگیریم آروم نمی شینیم!

و تو توی دلت فکر می کنی کدوم یکی از حق هات رو تونستی از دولت خودت بگیری که حالا می خوای این یک حقت رو از بقیه دولت ها مطالبه کنی؟ با خودت می گی حق با آرامش زندگی کردن، در امنیت زندگی کردن و یا اصلا حق زندگی کردن مهم تره یا حق استفاده از این انرژی تخ...ی!


کلمات کلیدی: