ضايع شدگی!
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۱ 

دیروز یک اتفاق مضحک برام افتاد.

چند روز بود که حالت سرماخوردگی داشتم و سر و چشمم حسابی درد می کرد. دیروز صبح که رسیدم شرکت، چون شب قبلش خوب نخوابیده بودم، انقدر سر درد داشتم و خوابم می اومد که دیدم اصلا نمی تونم کارم رو شروع کنم. برای همین سرم رو گذاشتم روی میز تا چند دقیقه چشمام رو ببندم، بلکه حالم بهتر بشه.

از اون طرف رئیسمون دو سه روز قبل با یکی از همکارهای بخش ما حرفش شده بود و بهش گفته بود:" شماها اون بالا توی آتلیه اصلا کار نمی کنین. حالا من در طول روز چند بار میام بالا و بهتون ثابت می کنم."

برای همین هم من به دو تا همکارهام سپردم که اگر رئیس اومد بالا من رو صدا کنن و همین که چشمامو روی هم گذاشتم خوابم برد.

2-3 دقیقه گذشته بود که با سر و صدای همون دو تا همکار از خواب پریدم. چشمام رو باز کردم که بهشون بگم:"مگه نمی بینین من خوابم، چقدر سر و صدا می کنین" که دیدم بـــــله ... ! رئیس جان بالای سرمه و دوتا همکارهام هم دارند با قیافه متعجب و شوکه شده و البته گناهکار من رو نگاه می کنند. آقایون انقدر مشغول حرف زدن بودند که اصلا متوجه اومدن رئیس نشده بودن و حالا هم مثلا داشتند با سر و صدا کردن، من رو بیدار می کردن. دلم می خواست زمین دهن باز کنه و اول من رو و بعد هم اون دو تا رو ببلعه!!

سرمو بلند کردم و داشتم خودمو جمع و جور می کردم که رئیس گفت:"رامونا خانوم، اگه حالت خیلی بده می خوای برو خونه؟!"

ولی این حرف رو با چنان طعنه و کنایه ای گفت که از صد تا فحش و کتک بدتر بود!

من هم برای اینکه زیاد ضایع نشم، شروع کردم به سرفه کردن و گفتم:"آره راستش اصلا حالم خوب نیست" و در حالیکه دو تا قرص ویتامین از کیفم در میاوردم گفتم:"قرصهام رو آوردم بخورم! می خواستم امروز نیام، اما کاری که دستمه دیر می شه" اما رئیس گول بخور نبود! طوری نگاهم کرد که خودم با دست خودم یک برگه مرخصی پر کردم و در حالیکه می خواستم سر دو تا همکارهام رو بکنم، بار و بندیلم رو جمع کردم و سرفه کنان رفتم خونه!

هم یک روز مرخصی م هدر رفت، هم جلوی رئیس ضایع شدم و هم رئیس بهش ثابت شد که ما توی آتلیه چیکار می کنیم!!!


کلمات کلیدی: