اعتماد به نفس
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۳ 

اعتماد به نفس چیز خیلی خوبیه. خیلی عالیه که آدم به خودش اعتماد داشته باشه، خودش رو قبول داشته باشه و بتونه از خودش و رفتارش دفاع کنه، اما تا کجا؟ آیا اعتماد به نفس یعنی اینکه غیر از خودمون هیچ کس دیگه رو قبول نداشته باشیم؟ یعنی اینکه فکر کنیم فقط ماییم که توی دنیا می فهمیم، ماییم که همیشه بهترین و درست ترین کار رو انجام می دیم، بهترین انتخاب رو می کنیم، رفتار هامون بی نقصه و حاضر هم نباشیم اشتباهمون رو یا حتی یک نظر مخالف با نظر خودمون رو قبول کنیم. اعتماد به نفس یعنی توی دنیا فقط من درست می فهمم، درست انجام می دم، انتخاب من بهترین انتخاب ممکنه، بچه من بهترین بچه ست، خیاط من بهترین خیاطه، آرایشگر من با سلیقه ترینه، فقط دکتر منه که درست تشخیص می ده و بقیه دکترها به درد نمی خورن، و ....

آیا اعتماد به نفس باید باعث بشه که با سماجت به نظر و عقیده (درست یا غلط) خودمون بچسبیم و و دیگران رو بی شعور فرض کنیم؟ اگر نظرکسی موافق نظر ما بود بپذیریم و اگر مخالف بود ( نه اشتباه، فقط مخالف ) بی تردید ردش کنیم؟

چرا بعضی از مردم اینجوری فکر می کنن؟ چه جوری می شه بهشون فهموند که این رفتارشون اشتباهه؟ چه جوری باید حالیشون کرد که اگر نظر دیگران رو قبول کنند، نشون دهنده ضعف شخصیتشون نیست، اگر گاهی قبول کنند که دیگران هم در جای خودشون درست تصمیم گرفتن و درست انتخاب کردند، اعتماد به نفسشون زیر سوال نمی ره.

متاسفانه از اینجور آدم ها دور و برمون کم هم نیستند. آدمهایی که با رفتارشون آدم رو از خودشون دور می کنند و باعث می شن آدم باهاشون احساس راحتی نکنه، باعث می شن آدم موقع برخورد باهاشون مدام احساس تحقیر شدن بهش دست بده.

به هر حال خوشحالم که جزء این دسته از آدم ها نیستم و همیشه هم سعی کردم که نباشم. خدایا ممنونم که به من اعتماد به نفس زیادی ندادی تا باهاش دل کسی رو بشکنم و دیگران رو از خودم دلگیر کنم.


کلمات کلیدی: