پروژه
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۳ 

امان از این اداره های دولتی.

بعد از کلی دوندگی و رفت و آمد و مخ زنی! بالاخره یک پروژه رو از یکی از شرکت های دولتی گرفتم و قرارداد رو بستم. حالا بماند که تمام قرارداد به نفع اونها و سخت گیری به من بود. بماند که ازم یک چک به مبلغ پیش پرداخت گرفتند برای ضمانت کار و برای دیر کرد کار جریمه تعیین کردند و ...

حالا قسمت سخت و مهمش اطلاعات گرفتن برای شروع کاره. هر بار که می خوام برم اونجا، ده بار زنگ می زنم تا رئیس بخش مربوطه رو پیدا می کنم و باهاش قرار می ذارم. یکبار هم زنگ می زنم و قرارم رو با منشی ش فیکس می کنم تا اینکه بالاخره اجازه شرفیابی می دن و می رم خدمتشون. لیست اطلاعاتی رو که می خوام براش می نویسم و ازش می خوام که تا دفعه بعد برام آماده شون کنه. و دفعه بعد که می رم تا اطلاعات یا تائیدیه طرحها رو بگیرم، همچین منو نگاه می کنه که انگار بعد از چند سال اولین باره که منو دیده!"ا اِ اِ اِ اِ ... شمائین! خوب این اطلاعاتی که می خواستین چی بود؟!"

با این وضع کار کردن اینها از مهلت پروژه نگذره خوبه.

خلاصه که این روزها حسابی سرم شلوغه و کمتر سر می زنم. دست به چیزی نزنین، درو رو غریبه ها وا نکنین تا من بیام.


کلمات کلیدی: