سفرنامه
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٦ 

هر وقت به یکی از شهرهای تاریخی کشورم (که بیشتر شهرها رو شامل می شه) می رم، احساس دوگانه ای بهم دست می ده. نمی دونم خوشحال بشم یا ناراحت، نمی دونم شاد بشم یا غصه بخورم، افتخار کنم یا سر افکنده شم، از اینهمه تمدن و فرهنگ به خودم ببالم یا از اینهمه بی فرهنگی دلم به درد بیاد؟!

اصفهان یکی از اون جاهاست. تا حالا چند بار اصفهان رفتم و هر بار با شور و شوق  از تمام جاهای دیدنی و آثار تاریخی ش دیدن کردم و هر بار که رفتم بیشتر از دفعه قبل افسوس خوردم.

از دیدن میدون نقش جهان، سی و سه پل، مسجد جامع و منار جنبون به خودم، کشورم و تاریخ اون بالیدم و بادیدن خرابی ها، فرو ریختن ها، زباله ها و یادگلریهای روی دیوارها از خودم، کشورم و مردمش خجالت زده شدم. نمی دونم کدوم حس قوی تره. افتخار و سربلندی به خاطر گذشته یا شرمندگی و خجالت از امروز؟ کدوم می تونه جای اون یکی رو بگیره.  اینکه یک کشوری آثار باستانی فراوون و منحصر به فرد داشته باشه اما نتونه ازش خوب محافظت کنه و قدرش رو ندونه بدتره یا اینکه بدون گذشته و تاریخ و آثار باستانی باشه و اسم کشورش رو از صد سال پیش به اون طرف کسی نشنیده  باشه اما فرهنگ صحیح و مردم قدرشناس داشته باشه؟

نظر شما چیه؟

 


کلمات کلیدی: