روز خوب
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٢ 

بر عکس نوشته قبلی که نا اميد و ناراحت بودم٬ امروز خوب و سر حالم و حسابی هم سرم شلوغه!

دو روز پيش ممول عزيز من سی و يک ساله شد. عشق عزيز من٬ مرسی که به دنيا اومدی. هميشه دوستت دارم و هر کاری بتونم برات ميکنم تا از زندگيت لذت ببری. تولدت مبارک.

يک نی نی خوشگل و ناز به جمع خانواده مون اضافه شده. دختر خاله عزيزم يک دختر دوست داشتنی به دنيا آورده که از تمام نوزادهايی که تا حالا ديدم خوشگل تر و ملوس تره. شايد هم اين احساس منه. چون مامان اين نی نی همسن منه و بهترين و نزديک ترين دوست دوران بچگی من بوده. وقتی برای اولين بار نی نی ش رو ديدم انقدر احساساتی شدم که اگر مهمونهای ديگه دور و برم نبودن حتما گريه می کردم. از خوشحالی! نمی دونم وقتی خواهرم زايمان کنه می خوام چيکار کنم؟!!

ديگه اينکه چون دختر خوبی هستم! به توصيه دلقک عزيزم گوش کردم و دارم به يک سفر کوچولو می رم. نگران نشين٬ تا آخر هفته برمی گردم! اميدوارم لااقل هوای اونجا خوب باشه.

تا بعد ...


کلمات کلیدی: