از همه چيز
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٦ 

سقوط هواپیما و هلیکوپتر و تصادف قطار و آتش سوزی از اتفاقهاییه که کم و بیش و هر جند وقت یکبار توی هر کشوری می افته. اما تعدادش توی کشور ما بیشتر از خیلی جاهای دیگه ست وبدتر از اون اینکه  تقریبا در تمام موارد دلیلش سهل انگاری، حماقت و کوتاهی شخص یا گروهی از مسئولین محترمه.

به خاطر تمام کسانی که بی گناه کشته شدن عمیقا متاسفم. شاید یک کم بدجنسی باشه، اما کاش به جای بعضی ها، بعضی های دیگه توی اون هواپیما بودن و ملت رو خوشحال و خوشنود می کردن.

چند بار دیگه باید اتفاقهای اینچنینی بیفته تا آقایون محترم حواسشون رو جمع کنن خدا می دونه.

 

به غیر از بلاهایی که در اثر خطاهای انسانی شب و روز سرمون میاد، این هوا و آسمون هم با ما سر ناسازگاری داره. نه بادی، نه بارونی، نه سرمایی.

اینها هم که انگار حافظه شون به اندازه حافظه ماهی گُلیه (ماهی های کوچک تنها سه ثانیه حافظه دارند!) هر سال به جایی که از سال پیش عبرت بگیرند و قبل از اینکه کار به اینجا ها بکشه و یکسری آدم سکته کنند و آسم و خناق بگیرن، یک راه حل اساسی و طولانی مدت پیدا کنن، فقط سالی دو روز مدرسه ها رو تعطیل می کنن و محدوده طرح ترافیک رو اضافه می کنن و بعد هم بدون اینکه کاری از پیش برده باشن سال بعد دوباره همون آش و همون کاسه.

 

خیلی دارم سعی می کنم روحیه م رو از دست ندم و سعی کنم از زندگی ای که فعلا مجبور به ادامه ش هستم لذت ببرم. اما مگه می شه؟ هر روز یک اتفاق بد و تازه. تا میای به اون مشکل قبلی عادت کنی یکی جدید جاشو می گیره. چه می شه کرد؟

 


کلمات کلیدی: