تفريحات سالم
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۸ 

کلا گردش و تفریح برای زندگی شهرنشینی امروز از واجبات و ملزوماته. بعد از یک هفته سر کار رفتن، از دست مشتری و همکار و رئیس حرص خوردن، با راننده تاکسی و بقال و سبزی فروش چک و چونه زدن و دود خوردن، تفریح و گردش توی فضای باز و هوای تمیز می تونه خستگی آدم رو در کنه و برای هفته بعد و حرص خوردن مجدد آماده ش کنه.من و ممول هم چون به این امر مهم واقف هستیم، مدام به مراکز تفریحی و گردشی متعددی که در شهرمون وجود داره می ریم و با استفاده از طبیعت زیبا، به خودمون حال میدیم.

یک نمونه اش همین هفته پیش. از بس یکی دو هفته کسل شده بودیم و فکرها و اتفاقات ناراحت کننده برامون پیش اومده بود، روز چهارشنبه شب تصمیم گرفتیم شاممون رو ببریم توی یک پارک و لااقل یک هوایی بخوریم. فقط اشکالش این بود که يک کم دير اين تصميم رو گرفتيم. تا ما آماده شدیم و شاممون رو آماده کردیم و از خونه رفتیم بیرون، از ده هم گذشت. چون همه پارک ها بهمون دور بودند و برای اینکه از این دیر تر نشه، تصمیم گرفتیم بریم پارک طالقانی که از بقیه نزدیکتر بود. کسانی که به این پاک مشرف شده باشن می دونن که این پارک تقریبا یک پارک جنگلیه و نیمکت و چراغ به اندازه لازم نداره. پارک انقدر تاریک و خلوت بود (آخه کدوم خلی ساعت ده و نیم شب توی سرما میاد پارک جنگلی؟) که جرات نکردیم بریم توی پارک. یکی از صندلی های همون جلو رو انتخاب کردیم طوری که با ماشینمون ده قدم بیشتر فاصله نداشته باشه که درصورت حمله احتمالی دزد، قاتل، قاچاقچی یا حتی زامبی!!! بتونیم سریع فرار کنیم!حتی یک دونه آدم هم توی پارک ندیدیم. من که تمام مدت یک چاقو رو آماده توی دستم نگه داشته بودم و در عین حال از ترس و سرما روی ویبره بودم. ممول هم همش من رو مسخره می کرد! نصف شاممون رو که خوردیم، کم کم ممول هم تحت تاثیر جو قرار گرفت و نمی دونم چی دید که تصمیم گرفت بقیه شاممون رو توی ماشین بخوریم! بعد هم ماشین رو روشن کردیم و برگشتیم خونه و خدا رو شکر کردیم که یک خونه گرم و روشن و امن داریم.

این بود انشای من در مورد وقتی حوصله تان سر رفت چکار می کنید؟

 


کلمات کلیدی: