ماه رمضون
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۳ 

همیشه نسبت به ماه رمضون حس خوبی داشتم. با اومدن ماه رمضون همیشه یاد قشنگترین خاطرات کودکیم می افتم. خاطراتی که هرگز تکرار نمی شن. سالها می یان و می رن. ماه رمضون از راه می رسه. با همون احساس خوب معنوی و دوست داشتنی ش. اما اون خاطره های ساده و کوچک گذشته یک چیز دیگه ست. هیچ وقت حتی کمرنگ هم نمی شه یا هیچ خاطره دیگه ای جاشون رو نمی گیره. خاطره اولین روزهای روزه گرفتن. سخت اما شیرین. حس بزرگ بودنی که به آدم می ده. یاد اولین سحر ها و افطار ها. یاد اون موقع که همه خانواده، حتی کوچکترها که روزه نمی گرفتن، دور سفره سحر می نشستیم و با صدای دعای سحر، با حرف و شوخی و خنده سحری می خوردیم. یاد افطاری های خونه مامان بزرگ. سفره های بزرگ توی ایوون. بوی شل زرد و حلوای خونگی. کادوهایی که بابابزرگ برای روزه گرفتن به بچه ها می داد. صدای ربنای شجریان. صدای اذان موذن زاده از بلندگوی مسجد کنار خونه مامان بزرگ.

تمام اون سر خوشی ها، بی خیالی ها، گفتن و خندیدن ها ... همه و همه گذشتند ورفتند.

 امسال اولین سالی ست که خونه مامان بزرگ افطاری نمی دن. چقدر جاش خالیه.

 

اومدن ماه رمضون رو بهتون تبریک می گم. التماس دعا


کلمات کلیدی: