ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٧ 

ای بابا اين رئيس جمهور ها و آدمهای مهم دست از سر ما برنمی دارن.

داشتيم با ممول توی خيابون می رفتيم که ديديم يه جايی از خيابون شلوغ و پلوغه و يک عده آدم از سرو کول هم بالا می رن و يک مشت خبرنگار جمع شدن تا از چيزی عکس بگيرن. وسط همين شلوغ پلوغی يکدفعه جرج دبليو بوش با خانمش در ماشين مارو باز کزدن و سوار شدن و با عجله گفتن : ما رو از اينجا ببرين!

ما هم بی خبر از همه جا اولش کلی جا خورديم. اما برای ارضای حس کنجکاوی هم که شده به راهمون ادامه داديم. اما همينجوری مونده بوديم اينجا کجا؟ جرج دبليو کجا؟ توی راه جرج برامون تعريف کرد که يواشکی اومده ايران که بدون تشريفات در بين مردم ايران باشه تا خودش از نزديک بفهمه اوضاع ايران چه جورياست. بعد هم ظاهرا خبرنگارا بو برده بودن و اومده بودن ببينن چه خبره که ما سررسيديم و اونها رو از اون مهلکه نجات داديم!

من و ممول هم که خراب رفاقت و مراميم٬ بهشون گفتيم پس نمی خواد برين هتل که باعث جلب توجه بشه. بياين بريم خونه ما. اونها هم قبول کردن و اومدن.

برخلاف اون چيزی که فکر می کردم٬ هم جرج و هم زنش آدمهای خيلی خاکی و متواضعی از آب در اومدن. مخصوصا زنش. کلی هم با هم رفيق شده بوديم تو اين مدت. من هم که زبانم يک دفعه توپ شده بود و مثل بلبل باهاشون انگليسی حرف می زدم.

خلاصه برديم کلی جاهای خوشگل و ديدنی تهران رو نشونشون داديم و اونها هم از ديدن هرچيزی کلی هيجان زده می شدن که مگه تو ايران هم از اينجور جاها هست؟فکر کرده بودن اومدن دهکوره!!!

بالاخره اين چند روز گذشت و جرج دبليو (به من چه زنش همه ش صداش می کرد جرج دبليو!) و خانمش از پيش ما رفتن.از ما هم قول گرفتن که حتما يه سفر بريم پيششون و مهمونشون باشيم. موقع رفتن من به ممول گفتم: ديدی چقدر پشت سر اين بيچاره (جرج بوش) حرف زديم و ازش بد گفتيم. اين که آدم خوبی بود. ممول هم گفت که : خوب نه. اينها توی سياست مجبورن آدمهای ديگه ای باشن.

همين موقع بود که ساعت مسخره زنگ زد و من از خواب پريدم. هم از خوابم خنده م گرفته بود و هم لجی بودم از اينکه ساعته نذاشت ما يه سفر بريم کاخ سفيد و حداقل بازديد جرج دبليو اينا رو پس بديم. ای بابا! حالا حتما می گن اين ايرانيها اصلا آداب معاشرت بلد نيستن!!!

حالا به نظر شما تعبير خوابم چيه؟ ممول که گفت دليلش اينه که شب قبل زياد خوردم! اما به نظر خودم معنيش اينه که جايزه اول يکی از بانکها رو می برم! به نظر شما به هم مربوط نيستن؟

يعنی اگه امشب بيشتر بخورم ممکنه خواب دبيرکل سازمان مللی٬ چيزی رو ببينم؟


کلمات کلیدی: