خدا را شکر می کنم.
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٤ 

خدا را شکر که تمام شب صدای خر خر شوهرم را می شنوم, این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است, این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم, این یعنی شغل و درآمدی دارم.

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از میهمانی را جمع کنم, این یعنی در میان دوستانم بوده ام.

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند, این یعنی غذایی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم, این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم, این یعنی خانه ای دارم.

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم, این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم, این یعنی می توانم بشنوم.

خدا را شکر که اینهمه شستنی و اتوکردنی دارم, این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که هر روز باید با زنگ ساعت بیدار شوم, ای یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم, این به یادم می آورد که اغلب اوقات سالمم.

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند, این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

 

 

جمله های بالا رو از کتاب زیبا و ساده ای به نام "خدا را شکر" از خانم "زهره زاهدی" نوشتم. در عین سادگی خیلی پر معنی و قشنگند. نه؟ حتما همه مون در طول صبح تا شب به مواردی مشابه اینها بر می خوریم. مواردی که اول احساس می کنیم مشکل یا دردسر هستند. اما کمی که فکر کنیم خوشبختی ساده ای رو به یادمون می یارند.  اگر شما هم جمله هایی مثل این سراغ دارین, اینجا بنویسین . خوشحال می شم بخونم.


کلمات کلیدی: