سخنرانی در مترو!!
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٥ 

ديروز طبق معمول هر روز سوار مترو شده بودم و هوای قطار طبق معمول به شدت گرم بود و خانم های داخل واگن هم طبق معمول در حال غر زدن بودند. من کنار در ايستاده بودم و يک خانمی هم کنار من و جلوی در ايستاده بود و به خاطر گرمی هوا روسريش رو در آورده بود و دکمه های مانتوش رو هم باز کرده بود. يکی از ايستگاهها موقعی که قطار ايستاد يک خانم چادری از انتهای واگن با عجله خودش رو رسوند به در و وقتی داشت به زحمت از بين جمعيت هجوم آورنده به داخل قطار خودشو رد می کرد تا پياده بشه٬ تنه اش خورد به اين خانم کنار دستی من و بعدش بلافاصله ايستاد و عذر خواهی کرد و رفت. وقتی قطار حرکت کرد٬ خانم کم طاقت کنار دستی من با يک حالت عصبانی وحق به جانبی گفت: والله خوبه که دوره اينها تموم شده و هنوز انقدر از خود راضی اند!

خانم مسنی که اون طرف تر ايستاده بود گفت: خانم اون بنده خدا که مخصوصا تنه نزد٬ بعد هم که عذر خواهی کرد.

خانم کم طاقت گفت: نه اينا فکر کردن احمدی نژاد مياد٬ باز دور دست اينا می افته٬ می تونن هرکاری دلشون خواست بکنن. اما کور خوندن داغشو به دلشون می ذاريم. کلی زحمت کشيديم که از اين چيزا سرمون نکنيم٬ حالا باز اينا بیان بشه همون آش و همون کاسه؟

خانمه همينجوری داشت غر ميزد که ديگه طاقت من تموم شد. منی که هيچ وقت توی اينطور بحث ها شرکت نمی کنم و کاری به کار کسی ندارم٬ ديگه لجم در اومد و طی يک سخنرانی غرا به خانمه گفتم:

خانم٬ چادر سر کردن يا نکردن ديگران به من و شما چه نفع يا ضرری می رسونه؟ سختی و گرما و هر چی که داره مال خودشونه. به ما چه؟ چه اشکالی داره که هرکس هرطور می خواد لباس بپوشه؟ اگر شما به ديگران اجازه نمی دی که در طرز لباس پوشيدن شما دخالت بکنن٬ چطور به خودت اجازه می دی که به پوشش ديگری توهين کنی؟ اگر به خودت اين حق رو می دی که هرجور خواستی لباس بپوشی٬ چرا برای ديگران اين حق رو قايل نمی شی؟

وقتی ديدم خانومه جوابی نداره که بده٬ شير شدم و باز هم ادامه دادم:

کی می خوايم ياد بگيريم که به زندگی شخصی و خصوصی ترين عقايد ديگران که برای خودشون محترمه کاری نداشته باشيم؟ تا وقتی کسی برای من و شما مزاحمتی نداره٬ چرا بايد به کارش کاری داشته باشيم؟ شما دعا کن با اومدن احمدی نژاد وضع اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اين مملکت از اينی که هست بدتر نشه٬ چادر پوشيدن يا نپوشيدن اينها که ضرری به کسی نمی رسونه.

خانومه شانس آورد که مترو رسيد به آخرين ايستگاهش وگرنه معلوم نبود تا کی می خواستم نطق بفرمايم؟!!

اما واقعا چطور به خودمون اجازه می ديم اينقدر گستاخانه عقايد٬ اعتقادات٬ فرهنگ٬ طرز فکر و حتی مقدسات ديگران رو به باد انتقاد بگيريم؟ تا کی می خوايم اينقدر به کار هم کار داشته باشيم و به جای اينکه در مورد ديگران از روی شعور٬ تحصيلات٬ دانش و رفتارشون قضاوت کنيم٬ فقط ظاهرشون رو ببينيم؟ کاش اين فرهنگ خاله زنکی رو بذاريم کنار و اينقدر به زندگی خصوصی همديگه کاری نداشته باشيم.

ولی واقعا چقدر کوته فکر و سطحی بايد باشند کسانی که نگرانی و دغدغه شون از عوض شدن رئيس جمهور و دولت فقط اينه که آيا باز هم می تونن مانتوهای کوتاه بپوشن يا مثلا مجبورن پنج سانت بلندترش کنند؟!!

ای بابا ...!


کلمات کلیدی: