ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٢ 

وای وای وا ی....

خدا نصيب گرگ بيابون نکنه

عجب ويروسی بود٬ کشته شدم!

چشمتون وز بد نبينه٬ يک سرمايی خوردم٬ سرما خوردنا!! بعد از يک هفته استخون درد و آبريزش بينی و گلودرد٬ تازه وقتی فکر می کردم دارم خوب می شم٬ دو شب پشت سر هم تب و لرز کردم و صبحش که بيدار شدم برم سرکار ديدم صدام از ته گلوم در نمياد و يک تبخال گندهء قشنگ هم زينت بخش صورتم شده! حالا اينها کم بود٬ يک طرف صورتم هم ورم کرده بود که بعد از کلی تفحص تازه فهميدم دندون عقل مبارک که مدتيه درد می کنه ورم کرده و وسط اين هيری ويری٬ می خواد در بياد و شده قوز بالا قوز!! ای بابا حالا چه وقت عاقل شدن بود؟!!

ديگه چه درد سرتون بدم٬ ده روزه که فقط غذام شده سوپ و آش و مرغ پخته. دلم لک زده برا يه ذره سوسيس و کالباس و سس و فلفل و اين جور چيزها!

ای خدا وسط بهار چه وقت سرما خوردن بود؟!

اميدوارم همه تون شاد و سلامت باشيد و از هوای خوب و قشنگ بهاری لذت ببريد.


کلمات کلیدی: