بهشت کجاست؟
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱۱ 

حالا که فکر می کنم می بينم ظالمانه بود که به خاطر خودخواهی خودمون بخوايم مامان بزرگ با وجود اون همه دردی که داشت٬ بمونه و باز هم زجر بکشه. بالاخره خدا اون رو هم اينجوری شفا داد. اين فکر کمی آرومم می کنه و بهم آرامش می ده.

روزی که مامان بزرگ رفته بود٬ سارا دختر ۵ ساله دختر خاله م٬ کنار در اتاق مامان بزرگ ايستاده بود و ناباورانه به تختی که تا ديروز مامان بزرگ روش می خوابيد٬ خيره شده بود.بعد يهو به من گفت: می دونی مامان بزرگ رفته بهشت؟

گفتم: آره عزيزم. رفته بهشت. تو می دونی بهشت کجاست؟

- بله که می دونم. بهشت يه جای سرسبز خيلی قشنگه که توش آدمای خوب هستن٬ خدا هست٬ خلاصه يه عالمه چيزای خوب... تازه شم هروقت يکی دلش پيتزا بخواد يهو می بينه يه پيتزای گنده جلوشه!!!


کلمات کلیدی: