نوشی بدون جوجه هاش!
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٠ 

نوشی عزيزم. نميدونم برای همدردی با تو چی بنويسم که بقيه ننوشته باشن. نمی دونم غير از دعا کردن چه کار ديگه ای از دستم برات بر مياد؟!

فقط برات دعا می کنم. از صميم قلب. دعا می کنم يه روزی بياد که در کنار جوجه هات که اون وقت ديگه برای خودشون پرنده های بزرگ و کاملی شدند٬ به اين روزها فکر کنی و خوشحال باشی از اينکه گذشته اند.

می دونم به گفتن من احتياجی نداری. اما مبارزه کن.

 


کلمات کلیدی: