معرفی کانديدهای رياست جمهوری
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥ 

کانديد شماه يک: در روستای تقی آباد سفلی از توابع مراد آباد در يک خانواده فقير به دنيا آمد. پدرش مانند تمام مردم روستايشان بی سواد بود و مسئول مرتب کردن و نظافت طويله کدخدا. مادرش رختشور بود و کر و لال و کور. در ده آنها نه آب بود نه گاز نه برق نه تلفن و نه حتی هوا. او از بدو تولد شروع کرد به خدمت به مردم. در ۱ سالگی ابتدايی را تمام کرد و در ۷ سالگی به دانشگاه رفت. خودش با پشتکار ونبوغ خود به تنهايی از پس همه مشکلات بر آمد و حالا اين است که شما می بينيد.

 

کانديد شماره دو: در دهستان منگول آباد از توابع روستای جنگول آباد در پستوی يک خانه ۳ متری به دنيا آمد. پدر و مادرش هر دو قبل از تولد او درگذشته بودند (توجه کنيد٬ حتی تولد او هم معجزه بوده ) خودش از همان ابتدا مسئوليت تمام کارهای خانه و رسيدگی به ۸ خواهر و برادرش را به عهده گرفت و به زودی با کار آمدی و لياقت شد کانديدا.

 

کانديد شماره سه: او در يکی از خرابه های اطراف يکی از ده ها که از - بس کوچک است اسم ندارد- به دنيا آمد. پدرش از اول عمر بيکار بود و سواد هم نداشت. خرج زندگی آنها از صندوق صدقات و کمک های مردمی تامين می شد. از هنگام به دنيا آمدن در گهواره شروع به صحبت کرد و از عدالت و آزادی و خدمت به مردم داد سخن داد. زندگی بسيار سختی داشت و چند بار از گرسنگی و سوء تغذيه در حال مردن بود٬ اما با تلاش و پشتکار به اين مقام دست يافت.

 

کانديد چهارم:...

 

نشد يکی بياد خودش رو معرفی کنه بگه من توی يه خونه خوب و يه شهر حسابی به دنيا اومدم. نشد يکی بگه بابام دکتری٬ مهندسی٬ آدم تحصيلکرده ای چيزی بود. نشد بگه ما وضعمون خوب بود و از گشنگی رو به موت نبوديم. نشد بگه من توی يه مدرسه حسابی درس خوندم و همزمان با درس خوندن کار نمی کردم تا خرج مدرسه م درآد! نشد يکی بگه من از فلان دانشگاه خارجی مدرک دکترا دارم.

انگار بدبختی و بيچارگی و فلاکت هم شهرته. همه با هم مسابقه گذاشتن که هرکی فقير تر و بدبخت تر بوده٬ پس بهتره و مردم بايد به اون رای بدن.

عجب روزگاری داريم ها!!


کلمات کلیدی: