من چرا رای نمی دم؟!
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۳ 

ديروز داشتم توی خيابون انقلاب راه می رفتم و کاملا توی حال و هوای خودم بودم که يه دفعه يکی جلوم سبز شد و پرسيد: خانم می تونم چند دقيقه وقتتون رو بگيرم و در مورد انتخابات ازتون سوال کنم؟

من (با کسالت و خميازه) بله می تونيد.

آقاهه به دوربين و دستک و تنبکش فرمان آماده باش داد و ميکروفون سر قلمبه آبی شو گرفت دستش و با لحن بسيار مثبت و اميدوارانه ای پرسيد: شما در انتخابات اين دوره رياست جمهوری شرکت می کنيد؟

من (خيلی مصمم و جدی): نخير.

آقاهه (با جاخوردگی و انتظار نداشتگی و در عين حال لحنی که يعنی خوب خيلی هم مهم نيست!): می شه دليلتونو برای شرکت نکردن بفرمايين؟

من (با خونسردی کامل): چون هنوز به سن قانونی نرسيدم.

آقاهه: !!!!

در اين لحظه قيافه آقاهه واقعا ديدنی بود... نمی تونم بگم چه شکلی شده بود! دهنش واز مونده بود و از تعجب داشت شاخ در می آورد. نمی دونست ديگه چی بگه. اما از لحن جدی و خونسرد من٬ فکر هم نمی کرد که دروغ گفته باشم.

من هم با اعتماد به نفس کامل راهمو کشيدم و رفتم.

شب برای ممول تعريف کردم و کلی با هم خنديديم.

اما تاسف خوردم که کاش آخرش از آقاهه می پرسيدم: آقا ببخشيد کی پخش می شه؟!!!


کلمات کلیدی: