مردی که دروغ نگفت
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٤ 

پريروز دوم خرداد بود. آخرين دوم خرداد خاتمی

من از بس درگير مسايل و مشکلات کاری خودم بودم٬ وقت نکردم در اين مورد چيزی بنويسم. در واقع الان که فکر می کنم می بينم چيز زيادی هم برای نوشتن نداشته ام!!

اما يه جورهايی از رفتن خاتمی و از دوم خرداد دلم گرفته. ته ته دلم احساس می کنم دلم برای مردی که هميشه می خنديد تنگ می شه.

می دونم. می دونم که کار چندانی نکرد. می دونم که بار آنچنانی ای از دوش ملت برنداشت. می دونم ... با همه مخالفان و منتقدانش کم و بيش موافقم. اما يه چيزی رو يادمون نره: در مورد هرکس با توجه به موقعيتی که توش قرار داره قضاوت کنيم.

با تمام انتقادهايی که بهش وارده اما من خاتمی رو دوست داشتم و دارم. به نظرم کسی بود که نمی خواست با فريب و تزوير حکومت کنه. نمی خواست با دروغ و منم منم زدن٬ با فيلم الکی بازی کردن و يکی به نعل و يکی به ميخ زدن کارشو پيش ببره و خدشو تو دل مردم جا کنه و بعد هم از محبوبيت و نفوذش سوء استفاده کنه. مثل بعضی ها که چهار تا جوون طفلکی از همه جا بی خبرو دور خودشون جمع کردن و باهاشون جلسه گذاشتن و اجازه دادن توی اون جلسه موهای دخترها بيرون باشه و پسرها شلوار لی و بلوز آستين کوتاه بپوشن که يعنی ما هم آره. ما هم باحاليم. ما هم از خودتونيم.

به قول روزنامه ايران (در مقاله دوم خرداد ۸۴) خاتمی مردی بود که نخواست با افتتاح سوری و پيش از موعد پروژه ها از خودش قهرمان قيچی و کلنگ بسازه.

بايد فکر کنيم اون موقعی که خاتمی نامزد رياست جمهوری بود از کسان ديگه ای که همزمان با اون کانديد شده بودن٬ چه کس ديگه ای ـ در هر دو دوره ـ بهتر از خاتمی و يا حتی در حد خاتمی می تونست رياست جمهوری رو بپذيره و از پسش بر بياد. کی می تونست وضعيت ايران رو از اونی که بود خراب تر نکنه و نظر مردم و دولتهای جهان رو نسبت به ايران بدتر از قبل نکنه.

پس به نظر من در زمان خودش و با توجه به مسايل اون موقع خاتمی بهترين انتخاب ممکن بود.

 

پ.ن:چه با مزه. تاريخ پستی که ديروز نوشتم به امروز تبديل شده!!


کلمات کلیدی: