پارسای يک ساله
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٢ 

من: پارسا! هاپو چی میگه؟

پارسا: آپ! آپ!

- گاوه چی میگه؟

- ماااااا!

- ببعی چی میگه؟

- بَ! (یک چیزی بین با و بع!)

- پارسا کوش؟

پارسا با انگشت اشاره ۳ بار به سینه خودش میزنه!

پنج شنبه ای که گذشت٬ تولد یک سالگی پارسای عزیز من بود. باورتون می شه از روزی که من این رو نوشتم یک سال گذشته باشه؟خیلی زود گذشت. نه؟ حتما به همین زودی هم یک روز میاد که تولد یک سالگی و دو سالگی و بیست سالگی دختر خودم می شه و من حتما باز هم خواهم گفت: چه زود گذشت!

توی این یک سال زندگی همه ما با اومدن پارسا٬ یه جور دیگه شده. خیلی شیرین تر و گرم تر. گاهی وقتها با خودم فکر می کنم یعنی بچه خودم رو هم همین اندازه که پارسا رو دوست دارم٬ دوست خواهم داشت؟!! یا حتی بیشتر؟ مگه بیشتر از اینهم می شه آدم توی دنیا یه بچه ای رو دوست داشته باشه؟! مگه بیشتر از اینهم جا داره؟!! ( بهم نخندین دیگه! خب تا حالا صد دفعه که مادر نشدم!)

یک ساله شدنت مبارک عزیزم. امیدوارم سالهایی قشنگ و پر از خوشبختی رو در کنار پدر و مادرت بگذرونی.


کلمات کلیدی: