وبلاگ نويسی با اعمال شاقه
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥ 

ما یه اتاق توی خونه مون داریم که بهش می گیم «جا کولری» چرا؟ چون جای کولره! یه چیزیه بین اتاق و تراس٬ با مساحت ۵/۱ در ۵/۲ متر که قراره بعدن توش کولر نصب بشه٬ اما فعلن بیشتر حکم انباری رو داره. وقتی به خاطر وسایل نی نی مجبور شدیم کامپیوترمون رو جمع کنیم٬ آوردیم گذاشتیمش اینجا توی جاکولری و من با کمک دو تا سیم سیار و سه راهی و یک سیم تلفن ۴ متری موفق شدم یه جورایی روشنش کنم و کانکت بشم. ای بسوزه پدر این اعتیاد! اگر بدونین در چه وضعیتی دارم می لاگم٬ دلتون برام به رحم میاد. اینجا چون یک کمی محدودیت جا وجود داره٬ (و خب من هم یک کمی قلمبه تر از حد نرمال هستم!) شکمم چسبیده به میز کامپیوتر و دستهام چسبیده به زیر بغلم! صدای کارگرها و لودر و بیل و غلتک از ساختمون پشتی که در دست ساخته٬ موسیقی دلنوازی رو در بک گراند صحنه می نوازه و بوی قیر داغ شده هم جذابیت فضا رو چندین برابر کرده و من در حالیکه سبد پیاز و سیب زمینی و گونی برنج و کارتن های اضافی احاطه م کرده٬ دارم براتون می نویسم.

من و نی نی حالمون خوبه. این روزها مشغول رسیدن به کارهایی هستم که یقینن با اومدن نی نی دیگه وقت انجامش رو به این زودیها نخواهم داشت. یک کمی آذوقه برای اون روزهایی که احتمالن وقت سر خاروندن ندارم٬ توی فریزر ذخیره کردم٬ خونه و زندگی رو یک کمی مرتب کردم٬ چند جا که خیلی وقت بود می خواستم برم و نمی شد٬ رفتم. خلاصه مثل یک زندانی در دوران مرخصی٬ دارم از آخرین روزهای آزادیم استفاده می کنم.

حالا دو تا سوال فنی. اول اینکه من بنا به درخواست دوستان از اتاق نی نی عکس انداختم. حالا یکی بهم بگه چه جوری این عکسها رو اینجا (یا هرجای دیگه ای که میشه) بذارم که همه محظوظ بشن؟ و دوم اینکه چه جوری باید کاری کنم که این لینکهای این بغل٬ موقع آپدیت شدن معلوم بشن که آپدیتن تا هربار مجبور نباشم همه شون رو باز کنم؟!! فکر کنم من آخرین نفری هستم در دنیای وبلاگستان که اینکار رو می کنم. هر کس می تونه در این دو زمینه به یک خانم در حال مادر شدن کمک کنه٬ دریغ نکنه که به جدم!(به قول هاله) خیر دنیا و آخرت در انتظارشه!


کلمات کلیدی: