ما و روزهای آخر سال
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦ 

خب٬ بالاخره برف و سرما و باد و بارون دست از سر این شهر برداشت و هوا آفتابی و قشنگ و بهاری شد. بالاخره کسلی من هم تموم شد و این روزهای باقیمونده از سال حال و هوای عید و نوروز سراغم اومد. خیلی بد می شد اگر همونجوری می موندم و عید می اومد. اون موقع یک سال تموم حسرت می خوردم و تا سال دیگه که روزهای آخر اسفند بیاد و من بتونم ازش لذت ببرم٬ همینجوری دلم می سوخت.

هفته قبل٬ روز چهارشنبه سوری٬ من رفتم سونوگرافی سه بعدی. دکترم نخواسته بود٬ همینجوری برای راحتی خیال خودم رفتم. نی نی من همچنان دختر بود! و خدا رو شکر سالم. به خاطر سرد بودن سر دستگاه سونوگرافی٬ انقدر تکون خورد و وول زد که نمی گذاشت درست و حسابی ازش عکس بگیرن! اما حالش خوب خوب بود. به نسبت سنش (۲۸ هفته) وزنش طبیعی و کمی هم بیشتر از طبیعی بود. ۱۵۳۰ گرم. توی کتابی که برای دوران بارداری خریدم و از روش رشد بچه رو دنبال می کردم٬ نوشته بود تا آخر هفته بیست و هشتم وزن جنین به ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ گرم می رسه. البته فکر کنم اون کتابه هم یک کمی چرت گفته باشه!! قیافه نی نی رو هم دیدم. صورتش گرد گرد بود. چونه ش هم مثل خودم گردالی بود! درکل به نظر من هم جنین ها یک شکلن! اما بقیه٬ هرکدوم یک چیزی می گفتن. به نظر آقای پدر٬ نی نی شکل پارساست٬ مامان خانومی و خاله نی نی هم گفتن که شکل منه. به نظر شما از الان معلومه که شکل کی می شه؟!

امسال ما هیچ کدوم از مراسم چهارشنبه سوری رو اجرا نکردیم!! من که به کل می ترسیدم از خونه برم بیرون. بقیه هم حال و حوصله نداشتن. این بود که خونه مامان اینها نشستیم و تخمه شکستیم و فیلم دیدیم. بالاخره بهتر از هیچی بود. اما حالا ممکنه سال دیگه همگی زردی بگیریم٬ آخه باید زردیمون رو می دادیم به آتیش که ندادیم!

 بالاخره من و ممول هم امسال موفق شدیم بریم خرید عید. اونهم چه خریدی.  رفتیم یکی از این بازارچه های گل و گیاه و انقدر بهمون خوش گذشت که نگو. من از دیدن اونهمه گل و درخت و گلدونهای خوشگل حسابی ذوق زده شده بودم و اصلا نمی تونستم تصمیم بگیرم که چی بخرم. بالاخره تصمیم گرفتیم که فعلا چند تا گلدون بگیریم و اگر دیدیم گلدون نگهدار هستیم و از پس نگهداریش برمیایم٬ بعدا بازهم بیایم و چیزهای دیگه بگیریم. دوتا باکس گل همیشه بهار برای توی تراس گرفتیم. یک گلدونی شمعدونی برای ارضای حس نوستالژی و زنده کردن یاد خونه مامان بزرگ! و سه تا هم گلدون خیلی خیلی خوشگل سنبل برای هفت سین خودمون و مامان خانومی و خواهر خانومی. نمی دونین خریدن همین چندتا گلدون چقدر باعث تغییر روحیه و شاد شدنمون شد. اگر شما هم مثل من کسل و افسرده این و حوصله عید و نوروز ندارین و مثل سالهای دیگه برای اومدن بهار شاد نیستین٬ حتما یک سری به یکی از این بازارهای گل و گیاه بزنین. خیلی مفیده. با خریدن چند تا گل و گلدون هم خودتون رو از کسلی در میارین و هم خونه تون خوشگل و بهاری می شه. از دیروز تا حالا انقدر خونه ما بوی سنبل گرفته و با همون چندتا گلدون٬ قشنگ و با نشاط شده که واقعا آدم نمی تونه افسرده باشه و ذوق نکنه. فقط یادتون باشه اگر خواستین برین٬ صبح زود (تا قبل از ساعت ۱۰) یا دم غروب٬ بهترین موقع برای رفتن اینجور جاهاست. اگر آفتاب باشه٬ زیاد خوش نمی گذره.

به نظر من آدم برای عید٬ باید همین جور چیزها رو بخره. یک چیزهایی که به بهار و عید مربوط باشه و باعث بشه خونه و محل زندگی آدم٬ مثل طبیعت سرسبز و بهاری بشه. اصلا نمی فهمم٬ مردم چه اصراری دارن که توی این ترافیک و شلوغی٬ با اینهمه کار و خونه تکونی٬ بلند می شن می رن توی خیابون و بازار و مغازه که مثلا برای عید مانتو و کفش نو بخرن! حتما هم اصرار دارن که همه رو توی همین چند روز و تا قبل از سال تحویل بخرن. بابا آخه مگه بعد از سال تحویل قحطی میاد؟ مگه نمی شه بعدا این چیزها رو خرید؟ یه زمانی که مردم سالی یک بار برای خودشون و بچه هاشون لباس می خریدن٬ اون یکبار رو می ذاشتن برای شب عید که توی دید و بازدید عید٬ نو نوار باشن و مجبور نباشن لباس های یک سال پوشیده رو تنشون کنن. اما حالا که ماشاالله به برکت وجود اینهمه مارک و مدهای متنوع همه مردم اگر نه هر ماه٬ لااقل هرفصل٬ چند دست لباس نو و جدید می خرن٬ خوب چه اصراریه که باز هم برای لحظه تحویل سال خودشون رو به آب و آتیش بزنن و هجوم بیارن به مغازه ها و بانکها و بازارها؟! دید و بازدید هم که خدا رو شکر ور افتاده و مردم همه یا با خاله و عمو و دائی٬ قهرن و قطع رابطه کردن٬ یا فامیلها یکی درمیون ولایات خارجه تشریف دارن و نمی شه رفت دیدشون. بیشتر مردم هم که ترجیح میدن از تعطیلی شون استفاده کنن و برن مسافرت و گشت و گذار. یعنی نمی تونن برای مسافرت یا احیانا همون دوتا مهمونی٬ خدای نکرده همون چیزی رو که تا دیروز می پوشیدن بپوشن؟! خب آخه آدمهای عاقل٬ این چه کاریه؟!!همون مغازه دارهایی که از فردای سال تحویل٬ التماس می کنن یکی بره توی مغازه شون٬ توی این روزها وقت سرخاروندن هم ندارن و حتی جواب درست و حسابی هم به آدم نمی دن و همون جنسهایی که تا دیروز روی دستشون باد کرده بود و از فردای عید هم مجبورن حراجش کنن رو٬ امروز به قیمت خون باباشون به آدم می ندازن و تازه صد تا منت هم سر آدم میذارن! من که سر از کار این آدمها درنیاوردم والله!


کلمات کلیدی: