بيکاری
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٤ 

وقتی آدم بيکار توی خونه نشسته٬ چقدر زمان کش مياد. اصلا نمی گذره.

حالا هر روز موقع از خواب بيدار شدن و سرکار رفتن٬ آرزو می کردم که کاش می شد امروز سرکار نرم و بيشتر بخوابم. هميشه هزار تا کار توی ذهنم داشتم که می گفتم اگه بمونم خونه انجام ميدم.

اما حالا که خونه موندم و هيچ کاری هم ندارم... هر چی فکر می کنم يه دونه شم يادم نمياد!

امروز اولين روز بيکار شدنمه. خدا هرچی رئيس عقده ای و تازه به دوران رسيده ست رو لعنت کنه.

دارم سعی می کنم به خودم روحيه بدم و نذارم بيکاری بهم فشار بياره. شما هم برام دعا کنين.

خدای مهربون من هيچ وقت اينجور موقع ها منو تنها نذاشته. مطمئنم اين بار هم يه در ديگه ای رو به روم باز می کنه.


کلمات کلیدی: