لطفا به کاهدان خود رحم کنید!!
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٧ 

۴ سال گذشت. از روزی که من و ممول شروع کردیم با هم٬ زیر یک سقف زندگی کنیم. از روزی که خواستیم شریک غم و شادیهای هم باشیم. از روزی که قول دادیم توی سختیها و نا ملایمتها٬ توی خوشیها و خنده ها٬ توی روزهای تلخ و شیرین زندگی همدیگه رو تنها نذاریم و پشت هم باشیم و برای خوشبختی دیگری از هیچ کاری کوتاهی نکنیم.

۴ سال گذشت. نمی گم همه ش شیرینی و شادی و خوشی بود. نه! لحظه های تلخ و ناراحت کننده هم داشت. قهر و گریه و گلایه و دلگیری هم داشت. اما خنده هاش بیشتر از گریه هاش بود٬  آشتی هاش بیشتر از قهرهاش و خوشی هاش بیشتر از سختی هاش. خیلی بیشتر. خدا رو شکر می کنم که توی این ۴ سال حتی یک لحظه هم از انتخابم پشیمون نشدم. خوشحالم که با همه پستی و بلندیهای زندگی هنوز هم عاشق شوهرم هستم - خیلی بیشتر از روز اول - و از زندگی باهاش احساس خوشبختی می کنم. امیدوارم اونهم نسبت به من همین احساس رو داشته باشه.

نمی خوام بگم ممول من بهترین مرد دنیاست. نمی گم هیچ کس شوهری به خوبی ممول من نداره. ممول من هم مثل هر آدم دیگه ای نقاط ضعفی داره. همونطوری که خود من دارم - و خیلی هم بیشتر از اون!! اما ما با هم خوشبختیم و من هیچ وقت هیچ کس دیگه ای رو به ممول خودم ترجیح نمی دم. شاید مثلا گاهی وقتها دلم خواسته که یه خصوصیت اخلاقی رو بیشتر یا کمتر داشته باشه (مثلا همیشه دلم خواسته ممول یک کمی رمانتیک تر و پروانه ای!! تر از اینی که هست باشه٬ مثل آدمهای توی فیلم ها و کتابها!! اما به نظرم در دنیای واقعی و اونهم این دنیای امروز چنین چیزی ممکن نباشه اصلا!!) اما همیشه و همه جا هم گفتم٬ هیچ مردی رو نمی شناسم که به خوبی ممول بتونه با من زندگی کنه٬ با اخلاقهای من کنار بیاد و من رو همینجوری که هستم دوست داشته باشه. (البته نمی دونم چرا هر بار به خود ممول اینو می گم باور نمی کنه و فکر می کنه دارم سر به سرش می ذارم!!!شاید هم از فروتنی و تواضعشه!!)

خلاصه ما چهارمین سالگرد ازدواجمون رو هم جشن گرفتیم و امسال غیر از خودمون دو نفر یه نی نی کوچولوی فعلا بالقوه! هم توی جمعمون بود.

ما هر سال روز سالگرد ازدواجمون می رفتیم عکاسی و با یک فیگور ثابت عکس می گرفتیم که هر سال تغییرات خودمون رو به وضوح ببینیم!! و اما امسال چون به خاطر تعویض خونه کفگیر به شدت با ته دیگ اصابت کرده بود و حتی ته دیگ رو سوراخ نموده و از اون سرش زده بود بیرون!!! تصمیم گرفتیم یک کمی در مخارج جشن سالگرد ازدواج صرفه جویی کنیم. در نتیجه به آقای برادر بزرگه گفتیم بیاد و ازمون عکس مزبور رو بندازه و قرار شد به همه بگیم چون من به خاطر نی نی نباید از خونه می رفتم بیرون٬ گفتیم عکاس بیاد خونه مون!! که کلاسش هم بره بالاتر! به عنوان هدیه هم قرار شده من برای ممول یک حباب چراغ حمام کادو بخرم و ممول هم برای من حباب چراغ دستشویی!! نظرتون چیه؟ کادوی خوبی نیست؟!!

دیروز هم برای تکمیل برنامه های جشن با خواهر خانومی و آقای باجناق و پارسا البته٬ ناهار رفتیم بیرون و جای همگی خالی کاری با خودمون کردیم که هیچ کس با دشمن خودش هم نمی کنه!! رفتیم یکی از این رستورانهای بوفه آزاد. اگر گذرتون یکبار به یکی از اینجور رستورانها افتاده باشه٬ حتما درک می کنین که ما چی کشیدیم! به قول آقای باجناق بزرگترین نگرانی آدم در اینجور جاها اینه که نکنه سیر بشه و به اندازه پولی که داده غذا نخورده باشه!! دیگه وارد جزئیات نمی شم و شما خودتون حدیث مفصل بخوانید از این مجمل!! فقط به گردانندگان این مدل رستورانها پیشنهاد می دم بالای سر در رستوران با خط درشت بنویسند: مشتریان محترم٬ کاه از خودتان نیست٬ کاهدان که از خودتان هست! لطفا  به کاهدان خود رحم کنید!!


کلمات کلیدی: