سکس: فی ميل
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦ 

فهمیدین خبر جدید و هیجان انگیزم چی بود؟ نی نی من دختره. یه دختر کوچولوی ناز ملوس. (البته نازی و ملوسیش توی مانیتور دستگاه خیلی مشخص نبود٬ اینش رو خودم حدس زدم!!اونجا بیشتر یک توده عجیب و غریب و بی شکل رو نشون می داد!)

روز شنبه با مملولم رفتیم مرکز تصویر برداری دکتر اطهری (توی خیابون مطهری) دکتر بهم سونوگرافی معمولی داده بود٬ اما ما می خواستیم ببینیم اگر می شه سه بعدی بگیریم. همینجوری٬ برای اینکه یکوقت بچه ما از مد عقب نمونه!! اما گفتند که این سونوگرافی رو فقط از ماه پنجم تا هفتم می گیرن.

باز هم صدای قلب نی نی م رو شنیدم و باز هم از شدت هیجان و تعجب و شگفت زدگی نفسم بند اومده بود. حس وجود یک موجود دیگه در درون آدم با هیچ حسی توی دنیا قابل مقایسه نیست.

بچه م ۳۴۰ گرم وزنش بود. فکر کنید. اندازه یک پرتقال!! قلبش اندازه یک فندق کوچولو بود و تند و تند می زد. ستون فقراتش رو هم دیدم. یک کله گنده هم داشت که از کل هیکلش بزرگتر بود. ممول هی براش ذوق می کرد و می گفت وااای پاش رو! دستش رو! اما من که دست و پایی ندیدم! حالا یا ممول در اثر ذوق زدگی زیاد توهم زده و فکر کرده که دست و پاش رو هم دیده یا من در اثر شگفت زدگی چیزی ندیدم! دکتر گفت به احتمال قوی دختره. یعنی فعلا که چیزی نداشت که نشون بده پسره. حالا مگر اینکه بعدا یه چیزهایی در بیاره!!

همه چیزهای دیگه ش نرمال و طبیعی بود و مشکل خاصی وجود نداشت. اما به علت مشکل خود من همچنان احتمال زایمان زودرس وجود داره متاسفانه. دیگه هر چی خدا بخواد.

اگر بخوام کلاس بذارم و بگم برام فرقی نمی کنه که بچه م دختر باشه یا پسر دورغ گفتم!! صد البته که سلامتی ش در درجه اول اهمیت قرار داره. وقتی کسی ازم می پرسه دوست داری چی باشه و من نظرم رو می گم٬ می گن بابا فرقی نداره٬ ان شاء الله سلامت باشه!!! انقدر لجم می گیره! بابا مگه سلامتی با دختر یا پسر بودن تناقضی داره؟! نمی شه بچه هم دختر باشه٬ هم سلامت؟ یا مثلا وقتی من می گم ترجیح می دم دختر باشه یعنی اینکه سالم بودنش برام مهم نیست و به هر قیمتی می خوام دختر باشه و اگر پسر باشه دوستش نخواهم داشت؟!! اصلا اگر فرقی نداره چرا می پرسین؟!! بالاخره هر آدمی طبق دلایل خودش یک چیزی رو به اون یکی ترجیح می ده دیگه!

من کلا عاشق بچه هام. چه دختر و چه پسر. علاقه من به بچه ها توی فامیل معروف و مثال زدنیه. یک موقعی که می ریم بیرون انقدر بچه های مردم رو نگاه می کنم و اگر روم بشه بغل می کنم و براشون ابراز احساسات می کنم که به قول مامانم مردم توی دلشون می گن: آخی این خانومه حتما اجاقش کوره که اینجوری قربون صدقه بچه غریبه ها میره!! اما خب٬ همیشه دوست داشتم بچه اول خودم دختر باشه. شاید چون دخترها عاطفی ترند یا ناز و اطوارشون بیشتره٬ نمی دونم. خوشبختانه ممول هم با من هم عقیده ست و هر دو مون کلی از اینکه نی نی دختره ذوق کردیم. (اما نمی دونم چرا در آخرین لحظه توی نوبت سونوگرافی که بودیم٬ ممول باهام سر یه شام شرط بست که نی نی پسره و در عرض نیم ساعت یک پیتزا به خودش ضرر زد!!)

دو تا مامان بزرگ ها از دختر بودن نی نی کلی ذوق کردند. چون هر دوشون یک نوه پسر داشتند و دلشون نوه دختر می خواست. حالا نمی دونم پارسا بیشتر دلش دختر خاله می خواست یا پسر خاله؟!

جالب این که تمام وسایلی که هر کسی تا حالا برای نی نی خریده دخترونه ست. وقتی خواهر خانومی تازه باردار شده بود و هنوز معلوم نشده بود که نی نی ش دختره یا پسر٬ مامان خانومی رفت کیش و کلی لباس و اسباب بازی و وسایل بچه آورد ٬ یک سری کامل دخترونه و یک سری کامل پسرونه. بعد که معلوم شد پارسا پسره٬ همه پسرونه ها رو دادن به اون و دخترونه ها موند. بعد که نزدیک تولد پارسا بود مامان خانومی رفت مکه و بازهم کلی لباس بچه خوشگل هم دخترونه و هم پسرونه آورد. به قول خودش با اینکه می دونسته پارسا پسره٬ انقدر لباسهای دخترونه خوشگل بوده که نتونسته ازشون صرف نظر کنه. خلاصه که بچه م شانس بیاره و همینجوری دختر بمونه٬ وگرنه یا لخت می مونه یا باید تن پسرم دامن چین چینی کنم با جوراب شلواری!!!


کلمات کلیدی: