من اومدم
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٤ 

شنوندگان عزیز٬ توجه فرمایید! شنوندگان عزیز٬ توجه فرمایید!

هم اکنون صدای رامونا خانوم را از خونه جدید می شنوید!

خونه جدید آماده شد. وسایل و اثاثیه توی خونه جدید چیده شد و ما از امروز رسما آماده پذیرایی از مهمانهای عزیز و دریافت هدایا و چشم روشنی های نقدی و غیر نقدی دوستان می باشیم! (در صورت تمایل می توانید لیست اقلام مورد نیاز را توسط ایمیل دریافت کنید!)

درسته که خیلی منتظر شدیم٬ درسته که یک کمی سختی کشیدیم٬ درسته که من روزهای آخر حسابی کلافه شده بودم٬ اما بالاخره همه کارها تموم شد و خستگی و سختی این مدت از تنمون رفت.

مامان و بابا رو هم برای عید غدیر فرستادیم مشهد تا هم یک کم خستگی در کنن و هم چند روزی از دست ما راحت باشن! مامان و خواهرهای ممول هم اومدن خونه مون و در شستن و چیدن وسایل بهمون کمک کردن که اگر اونها نبودن٬ من باید تا ۳ هفته تنهایی کار می کردم تا اینهمه ظرف و ظروف و اثاث توی این خونه چیده بشه. خدا رحم کرده بود که خونه قبلی مون ۶۰ متر بیشتر نبود و همیشه انقدر کمبود جا داشتیم و باز اینهمه چیز دور خودم جمع کرده بودم.

و اما دو تجربه مهم و آموزنده که من از این خونه عوض کردن یاد گرفتم و به شما هم می گم تا در زندگی به کار ببندین:

اول اینکه هر موقع هر چیزی رو که احساس کردین نمی خواین و ممکنه حداکثر تا ۶ ماه دیگه به دردتون نخوره٬ همون لحظه و بی درنگ بندازین دور که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست! هیچ چیزی رو به امید اینکه یک روزی بالاخره به کار میان نگه ندارین. چون اون یک روزی ها هیچ وقت فرا نمی رسن و شما می مونین و کوهی از وسایل به درد نخور که منتظرن تا وقت استفاده یا دور انداختنشون برسه.

و بعد هم اینکه هیچ وقت در زندگی به حرف و قول هیچ کابینت سازی اعتماد نکنین! حالا از ما گفتن بود.

حالا یک کم از خونه جدید براتون بگم.

اگر گفتین کی از همه بیشتر از این خونه عوض کردن ما خوشحال شد. معلومه٬ اول ظرف ها و لباسهامون و بعد هم ممول و آقای باجناق! حالا بپرسین چرا؟ خونه قبلی ما علاوه بر اینکه خودش کوچک بود٬ به شدت هم از لحاظ کمد و کابینت زیر خط فقر به سر می برد. برای همین تمام ظرفهای آشپزخونه من توی ۲ تا در کابینت و تمام لباسهامون توی ۱ در کمد به حالت mp3 چپانده شده بودن! اما اینجا در عوض تا دلتون بخواد کمد و کابینت و انباری داریم. نمی دونین اثاثهام چه ذوقی دارن می کنن. می ترسم ظرفیت تحمل اینهمه خوشبختی ناگهانی رو نداشته باشن!!

حالا ممول و آقای باجناق چرا انقدر خوشحالن؟ معلومه برای اینکه خونه جدید شوت زباله داره. فکر کنم همین یک انگیزه برای اینکه یک مرد حاضر بشه ۲۵ میلیون خرج کنه و خونه ش رو عوض کنه کافی باشه! موافق نیستین؟!

این هم از این.

یک خبر خوب و هیجان انگیز دیگه هم براتون دارم که چون خیلی مهمه باید یک پست جدید رو بهش اختصاص بدم. پس فعلا منتظر باشین تا بعد.


کلمات کلیدی: