نکند اندوهی سر رسد از پس کوه؟!
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢ 

از یک نفر یک روز یه حرفی شنیدم که گاهی به نظرم خیلی درست میاد. می گفت: قلب دو تا خونه کنار هم داره٬ توی یکیش شادیه و توی اون یکی غم. وقتی شادی میاد٬ بلند نخندید٬ به اون اتفاق خوب زیاد مغرور و امیدوار نشید٬ مبادا غم توی خونه بغلی بیدار بشه. شاید این حرف یک کمی بدبینانه و ناامید کننده به نظر برسه٬ اما گاهی بدجوری درست از آب درمیاد.

گاهی وقتها که همه چیز بروفق مراده و خوب پیش میره٬ ته دلم یه جوری شور می افته که نکنه بعد از این اتفاق خوب٬ یه خبر بد تو راه باشه؟! نکنه یه طوری بشه؟ نکنه درسته که می گن بعد از هر خنده ای گریه ست؟

به قول سهراب

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه؟

هفته ای که گذشت٬ اصلا هفته خوبی نبود. اصلا. پر از اتفاقات بد و خبرهای نگران کننده. خیالتون راحت باشه. حال من و نی نی خوبه. اما هفته خیلی بدی داشتیم. چون دلم نمی خواست با خبرهای بد بیام اینجا٬ توی این هفته چیزی ننوشتم. امیدوارم هفته دیگه با خبرهای بهتر و امیدوارکننده تری بیام.

به دعاهاتون به شدت احتیاج دارم.


کلمات کلیدی: