آرامش بين دو طوفان
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤ 

اول از همه از تبریک ها و احوال پرسی های همه حسابی ممنونم. نمی دونین چقدر خوشحال شدم وقتی پیغامهاتون رو خوندم.

خدا رو شکر جمع و جور کردن وسایل با موفقیت انجام شد. یک کم از وسایل منتقل شد به انباری خونه جدید. اون مقداری که برای اقامتمون توی خونه مامان اینها لازم بود اومد اینجا و بقیه هم توی انباری همون خونه مونده فعلا. خونه رو تحویل دادیم و تموم شد٬ رفت پی کارش. با اینکه از رفتن به خونه جدید خوشحالم٬ اما آدم همیشه برای چیزی که داشته احساس دلتنگی می کنه. مخصوصا که اون خونه برامون خونه خیلی خوبی بود و به قول قدیمی ها برامون اومد داشت. کلی اتفاق خوب برامون توی اون خونه افتاد. مطمئنم دلم برای خونه کوچیک اما گرم و صمیمی مون تنگ می شه مخصوصا برای همسایه های عزیزمون!!

حال خودم هم خدا رو شکر بهتره. تا دوهفته دیگه که دوباره برم سونوگرافی و ببینم حال نی نی هم خوبه یانه. فعلا در آرامش بین دو طوفان به سر می بریم! تا کارهای اون خونه انجام بشه و باز دوباره بریم سراغ تمیز کردن خونه و چیدن وسایل.

همگی حسابی توی زحمت افتادن با این خونه عوض کردن ما. مامان خانومی اکثر روزها می ره اونجا سر می زنه که مطمئن بشه همه کارها خوب پیش میره. آقای برادر بزرگه هم که دیگه داره برامون سنگ تموم می ذاره. کلی طرح و ایده جدید برای خوشگل تر شدن خونه ها برامون داده. برادر هنرمند داشتن همینه دیگه. من که غیر از همون بار اول دیگه نرفتم خونه رو ببینم. می خوام وقتی تموم شد حسابی سوپرایز بشم! سلیقه آقای دیزاینر رو هم که در بست قبول دارم. فقط به شرطی که قول بده یک کم هم مراعات جیب ما رو بکنه!


کلمات کلیدی: